برچسب اصفهان زیبا

مستمر کارکردن مستمر ماندن

مجله زنده‌رود یکی از مجله‌های زنده و حساب‌شده شهر اصفهان است. شاید بخش زیادی از این موضوع به زعم من، به دلیل مسئولیت‌پذیری قاطعانه و با وسواس جناب حسام الدین نبوی‌نژاد در جایگاه سردبیر است. گاهی فکر می‌کنم که شاید این نحوه پذیرش مسئولیت بعد از سال‌ها کار جدی به حیطه شغلی اصلی ایشان یعنی مسائل حقوقی و قضایی مربوط می‌شود. آقای نبوی‌نژاد با همان دقتی که کارشان را در رشته حقوق پیش می‌برند برای پدیدآمدن یک مجله خوب به تک‌تک جزئیات اهمیت می‌دهند.

مرام زنده‌رودی‌ها

اواخر تابستان سال ۷۷ یا ۷۸ بود که در جمعی داستان کوتاهم را خواندم. وقتی خداحافظی می‌کردیم، احمد اخوت که تازه داشتم می‌دیدمش، با همان آرامش و احتیاط خاص خودش پیش آمد و خواست داستان را به او بدهم تا در تحریریه زنده‌رود بخواند. گفت: «ولی من فقط یک رأی دارم ها!» جمله‌ای که بعدتر، وقتی خودم عضو گروه تحریریه شدم، فهمیدم مهم‌ترین جمله‌ای ا‌ست که باید گفت. چند روز گذشت و محمد کلباسی به خانه‌مان تلفن کرد. دقیق یادم نیست چه گفتند و چه گفتم. پسرکم روی پایم داشت وول می‌خورد و من هم منتظر بودم بگویند چه نقدهایی بر داستان رفته و اینکه حالا باید بازنویسی کنم یا نه، خلاص.

عاشقان بی‌ادعای فرهنگ

نوروز سال هزار و سیصد و هشتاد و دو بود که محمد علی موسوی فریدنی (یار دبستانی پدرم) به منزل ما آمد. من از نوجوانی شعرهایم را برای دوستان پدرم می‌خواندم. آن روز هم به درخواست پدر مشغول شعرخوانی شدم که آقای موسوی با لحن مهربان همیشگی‌اش گفت: «عموجان همین‌ها را بده تا اگر در شورای نویسندگان زنده‌رود پذیرفته شد در شماره آینده که ویژه شعر است چاپ کنیم.» با خوشحالی زیاد شعرها را به ایشان سپردم. سه ماه بعد دو جلد از فصلنامه زنده‌رود «شماره ویژه شعر» به دستم رسید.

هم‌قلمان

مطلبم را با یاد دکتر محمود عنایت، سردبیر نشریه نگین آغاز می‌کنم. من در سیکل اول دبیرستان با «نگین» آشنا شدم و گاهی تا آنجا که پول توجیبی مختصرم اجازه می‌داد، آن را می‌خریدم. روزی نشریه‌ای که اسمش را به یاد نمی‌آورم با دکتر عنایت مصاحبه‌ای کرد. در پیش‌درآمد این گفت‌وگو پرسش‌نامه‌ای دیدم که در آن ویژگی‌های شخصی عنایت درج شده بود. مثلا نام، نام خانوادگی، تاریخ تولد، فرزندان طبع{آثار تألیفی} و مانند این‌ها… .

نقاشی در میان مردم

ورک‌شاپ یک‌روزه نقاشی به همت انجمن هنرمندان نقاش اصفهان و با همکاری مدیریت طرح عالی چهارباغ در گذر تاریخی چهارباغ برگزار شد. شهلا روضاتی، مدیر روابط عمومی و امور نمایشگاه‌های انجمن هنرمندان نقاش اصفهان درباره برگزاری این رویداد می‌گوید: «چندماهی است که مکان انجمن هنرمندان نقاش اصفهان به سرای هشت‌بهشت که زیر نظر مدیریت طرح عالی چهارباغ اداره می‌شود، منتقل شده و مرکز انجمن هنرمندان نقاش اصفهان در چهارباغ عباسی است. با تغییر هیئت‌مدیره انجمن و به سرپرستی رسیدن آقای جواد طاهری نقاش و مجسمه‌ساز تلاش شده است که فعالیت‌های انجمن مرحله تازه‌ای را شروع کند.»

چگونه می‌توان امیدوار زیست؟

امید یعنی همواره انگیزه کافی در آدمی برای تصمیم گرفتن، انتخاب کردن و سپس عمل به آن وجود داشته باشد. پس همه چیز، بنابر این تعریف، به وجود یا عدم انگیزه و به شدت و ضعف آن بستگی پیدا می‌کند. ناامیدی یعنی بی‌انتخابی و بی‌عملی. حال ببینیم چه عواملی باعث ایجاد و تقویت انگیزه انتخاب و عمل می‌شوند (شروط ایجابی) و چه عواملی باعث تضعیف یا حتی از میان رفتن آن (شروط سلبی). آنچه در اینجا در خصوص شروط ایجابی و سلبی می‌نویسم با توجه به اوضاع و احوال زیست ما در این زمانه و این آب و خاک است. به‌علاوه، در این یادداشت بنای برشمردن همه عوامل و شروط نیست و تنها از زاویه یا زاویه‌هایی خاص به مسئله نگاه شده است و مهم‌ترین استدلال بر درستی این نسخه یک تجربه زیسته یا نیم قرن و اندی زندگی به گمان خودم امیدوارانه است. 

مفهوم و محتوای امید

یکی از حوزه‌های مهم در واکاوی مفهوم امید، حوزه اجتماعی و مسائل مربوط به آن در جامعه است. بررسی امید اجتماعی و تحلیل بسترهای اجتماعی آن از اهمیت بسزایی برخوردار است. تحلیل وضعیت کنونی جامعه و چگونگی اصلاح آن از دیگر موضوعاتی است که باید برای آن تحلیل ارائه کرد. برای این منظور، پرسش‌هایی را  با دکتر سعید مدنی،  از اندیشمندان بنام و پژوهشگران شاخص در زمینه مسائل اجتماعی مطرح کرده‌ایم تا با مطالعه پاسخ‌های ایشان، به شناختی دقیق‌تر و تحلیلی عمیق‌تر در این باب نایل آییم.

ما نمی‌توانیم نمیریم!

مرگ پر ابهت است. بر همه چیز غلبه و سیطره دارد و هیچ چیزی را نمی‌توان یافت که حتمی‌تر از آن باشد. متولدشدن شاید قطعی نباشد؛ اما مرگ پس از تولد قطعی‌ است. فکرکردن به مرگ خوب است یا بد؟ می‌توان مرگ را به تاخیر انداخت؟ حتی اگر جوابمان به این سوال مثبت باشد، در ازای چه چیزی می‌توانیم بپذیریم که مرگمان عقب بیفتد؟ آیا پزشکی می‌تواند ما را از مرگ نجات دهد؟ در ازای این نجات دادن، حتی اگر بتواند، چه چیزی را ازمان می‌گیرد؟ اصلا چیزی به نامِ «نامیرایی» که در افسانه‌های قدیمی توسط اساطیر دیده می‌شده، وجود دارد؟ پزشکی چه چیزهایی را درباره‌ مُردن نمی‌داند؟