برچسب اصغر بیچاره

دایره تردید 1383

هر قسمت از سریال دایره تردید یک ماجرای پلیسی روایت می‌شود. داستان‌های سریال دایره تردید عموماً به ماجراهای جنایی مربوط می‌شوند و در هر قسمت یک اتفاق رخ می‌دهد که آن ماجرا توسط کارآگاه پلیس و دستیارانش کشف رمز شده و متهمین دستگیر می‌شوند.

فرار بزرگ 1383

فرار بزرگ روایتی طنزآمیز از سال‌های پایانی حکومت محمدرضا پهلوی است. روایتگر شکنجه و سرکوب معترضین توسط ساواک، و وقایعی که به مرور باعث مهاجرت شاه و اطرافیانش به مصر شدند.

وفا 1385

سریال وفا درباره عشق جوانی ایرانی یهودی به نام ژوبین پناهی به دختری لبنانی-ایرانی به نام وفا است که به جرم جاسوسی برای اسرائیل در ایران زندانی شده. او به دلیل مشکلات روحی و روانی ناشی از کشته شدن پدر و مادرش در انفجار بمبی درقبرس و دوری از دختر مورد علاقه اش وفا در تیمارستان بستری شده است. ژوبین توسط یک جاسوس اسرائیلی که اسم مستعارش خرچنگ است از تیمارستان فراری داده می‌شود و پس از تغییر قیافه و با هویت جعلی همراه خرچنگ از ایران به اردن و منزل دیوید می‌رود؛ سپس او طبق نقشه قبلی دیوید برای دیدن وفا به لبنان می‌رود و بعد از مدتی دیوید و خرچنگ به او اضافه می‌شوند. ژوبین پس از بی توجهی های وفا واقعیت را به او و پدرش می‌گوید و وفا از ژوبین می خواهد که به او فرصت دهد. وفا بعد از چند روز پیشنهاد ژوبین را برای فرار قبول می‌کند و...

روح مهربان 1384

روح میرزا علی اکبرخان که فردی متدین و معتمد است، پس از فوتش در خانه اش ظهور می کند. سوگول نوه او که دختری شیرین زبان و حساس است، به همه می گوید که علی اکبرخان نمرده و او همیشه او را می بیند ...

قلب یخی (فصل دوم) 1390

شیوا در دادگاه منتظر موکل اش است که خبردار می‌شود گروهی حامد را در مسیر ربوده‌اند ولی دلیلش را نمی‌داند. از طرفی حامد که گریخته باید به محلی از پیش تعیین شده رفته و خود را در اختیار ربایندگان نهد، چرا که ستاره گرفتار آنان است. حامد در آن جا با وضعیتی روبرو می‌شود که از قبل حدس نمی‌زده‌است …

قبیله من 1390

داستان فیلم درمورد ۵۰ سال از زندگی یک فیلمساز در مقطع سالهای ۱۳۳۵، ۱۳۵۰ تا زمان معاصر در اصفهان اتفاق می افتد.

سفر سبز 1381

مرد جوانی که در کودکی توسط خانواده ای آلمانی به فرزندخواندگی پذیرفته و نزد آنان بزرگ شده‌است، از آلمان به زادگاهش ایران بازمی‌گردد تا خانواده واقعی خود را پیدا کند.

ناخدا خورشید 1365

خواجه ماجد، ناخدا خورشيد را لو مي دهد و بار قاچاق لنج ناخدا به آتش كشيده مي شود. دلالي به نام فرحان كه مي خواهد چند فراري سياسي را از مرز آبي عبور دهد وارد بندر مي شود. او با ناخدا خورشيد تماس مي گيرد. ناخدا كه احتمال مي دهد لنجش را مصادره كنند با فرحان همكاري مي كند و چند مرد را كه ظاهراً در ترور حسنعلي منصور، نخست وزير، دست داشته اند به آن سوي آب مي رساند. پس از آن چند تبعيدي نيز از فرحان مي خواهند كه اسباب فرار آنان را فراهم كند. ناخدا اين بار نيز با اكراه به اين ماجرا كشيده مي شود. تبعيدي ها پيش از فرار خواجه ماجد و مباشرش را مي كشند و مرواريدهاي او را مي ربايند. فرحان و دستيار ناخدا نيز كشته مي شوند و در نزاع خونيني كه ميان تبعيدي ها و ناخدا در مي گيرد، همگي از پاي در مي آيند.