تنگه هرمز و آبهای حاکمیتی جمهوری اسلامی ایران در خلیج فارس و دریای عمان، این روزها شاهد تجلی سطح جدیدی از بازدارندگی استراتژیک و تثبیت معادله قدرت به نفع جبهه مقاومت و امنیت درونزای منطقهای است.
مشاهدات میدانی و دادههای تحلیلی از دوازدهمین هفته از درگیریهای منطقهای نشان میدهد که تقابل چندجانبه میان جبهه مقاومت و ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی وارد مرحلهای بیسابقه و تعیینکننده شده است.
فضای سیاسی واشنگتن این روزها بیش از هر زمان دیگری بوی اضطراب میدهد. گزارشهای میدانی و پیمایشهای آماری معتبر، تصویر تازهای از وضعیت دونالد ترامپ ارائه میدهند که با روایتهای رسمی دولت او فرسنگها فاصله دارد.
تحولات نظامی و تبادل آتش روزهای اخیر در آسمان جنوب ایران و آبراههای راهبردی منطقه، فراتر از یک رویارویی کلاسیک، پرده از یک تغییر فاز کلیدی در تقابل با واشنگتن و تلآویو برمیدارد.
گزارش تحلیلی اخیر و نظرسنجی جامع «شورای امور جهانی شیکاگو» که در ژوئیه سال ۲۰۲۶ میلادی منتشر شده است، سندی غیرقابل انکار و روشن بر شکست مفتضحانه و بنبست راهبردی ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی در ماجراجوییهای نظامی اخیرشان علیه جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود.
پرونده تنگه هرمز، پس از هفتهها چانهزنی پشتپرده میان تهران و مسقط، وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که به گفته منابع نزدیک به تیم مذاکرهکننده، دیگر بر سر اصل ضرورت یک تفاهم نیست، بلکه بر سر جزئیات فنی و مختصات دقیق مسیری است که قرار است جایگزین ترتیبات پیشین شود.
در سالهای اخیر، بخش زیادی از بحثهای رسانهای درباره رژیم حقوقی دریای خزر به موضوع «سهم ۵۰ درصدی ایران» اختصاص یافته است. در دوره اتحاد جماهیر شوروی، تنها ایران و شوروی کشورهای ساحلی کاسپین بودند و توافقات موجود میان دو کشور نیز سهم مالکانه مشخصی برای هر طرف تعیین نکرده بود، بلکه بر استفاده مشترک از این پهنه آبی تأکید داشت.
رسانههای نزدیک به حزب حاکم ترکیه و ماشین تبلیغاتی دولت اردوغان،به دنبال آن است تا امضای توافق دفاعی مکه با مشارکت آنکارا، ریاض و اسلام آباد را مانند ائتلاف «امت» و تحت لوای مفاهیم دینی وحدت محور جا بیاندازد.با این حال، بسیاری از تحلیلگران ترکیه درباره صحت این رویکرد تردید دارند و روزنامه ملی گازته چاپ آنکارا، توافق مکه را مانند «میدان مین» ارزیابی کرده است.