کیف انگلیسی 1378
داستان کیف انگلیسی در دوران موسوم به دهه طلایی آزادی اتفاق میافتد؛ و داستان شخصیت سیاستمدار - روشنفکری را در این دوران به تصویر میکشد.
داستان کیف انگلیسی در دوران موسوم به دهه طلایی آزادی اتفاق میافتد؛ و داستان شخصیت سیاستمدار - روشنفکری را در این دوران به تصویر میکشد.
عماد استاد دانشگاهی خوشنام و یک چهره تلویزیونی مورد توجه است. او ناگهان توسط پلیس با اتهامهایی جدی مواجه میشود که خود و خانواده اش را در موقعیت پیچیدهای قرار میدهد.
این سریال داستان زندگی شیخ مفید، فقیه قرن چهارم هجری است.
این مجموعه تلویزیونی داستانی در زمان قاجار را روایت میکند در شهر تهران که پهلوانان ورزش باستانی مورد اعتماد و احترام همه مردم بودند. ناگهان پهلوان اول پایتخت کشته میشود. در ادامه شخصیتهای دیگری چون پهلوان جواد کشته میشوند. در این راستا پهلوان نصرت فرزند اول پهلوان خلیل مرحوم پیگیر قضایای قتلهای مرموز شده و درمی یابد قتلها زیر سر یک فرد متظاهر و مکار (پهلوان اسد و دو شاگردش) است که در میانه داستان کنسول روس با انگیزه قتل سید محمد واعظ نیز با آنها همداستان شدهاست؛ ضمنا شازده معتمد و لوطی اصلان راهزن نیز تصادفا از هویت قاتلان مطلع شده اند. در انتها پهلوان نصرت به یاری دو تن از مریدانش (ارسلان و حشمت زرین) و پهلوان قلیچ و یک افسر نظامی باوجدان (میرزاعلی) قاتلان را به سزای اعمالشان میرساند.
در زمانی که کشور از لحاظ سیاسی و اجتماعی، در شرایطی نابهسامان قرار گرفته و علاوه بر تهدیدات و دستاندازی مستعمران به خاک ایران، عدهای نیز در داخل داعیه حکومت دارند؛ صدرالدین محمد قوام شیرازی متخلص به ملاصدرا، در راه کسب علم و دانش قدم میگذارد. این فیلسوف برجسته، که روحی تشنه و مشتاق یادگیری دارد؛ در محضر دانشمندان و عالمان بزرگ اسلامی چون شیخ بهایی و میرداماد و میرفندرسکی درس میآموزد . . .
دو نفر با سوء استفاده از شرايط خاصي كه جامعه در بعد از انقلاب داشت، شروع به مال اندوزي مي كنند و در نهايت وقتي به هدف خود مي رسند رو در روي هم قرار مي گيرند و قصد نابودي يكديگر را مي كنند. در اين مرحله با مرگ روبرو مي شوند كه چهره خود را به آن ها نشان مي دهد. حال زندگي به گونه اي ديگر نمايان مي شود و هر يك به چاره جويي برمي خيزند. اين فيلم قصد دارد در قالبي طنزآلود نحوه برخورد دو آدم سودجو را در مقابله با مرگ بررسي كند.
چند مرد مسلح كه در جستجوي پروندهاي مهم، قصد ربودن بازپرس كاوه سهرابي را دارند، به اشتباه وارد خانه همسايه (بهروز و همسرش رويا) ميشوند و با تهديد آنها، باعث ميشوند تا بهروز، كاوه سهرابي را بربايد و بدين ترتيب از اين پس او به مظنون شماره يك بدل ميشود. پس از ماجراهايي «بهروز» و «رويا» كه به شدت مورد تهديد و خشونت قرار دارند، تصميم فرار به خارج از كشور ميگيرند. اما تبهكاران تصميم دارند آنها را از بين ببرند تا رازشان حفظ شود و در پي تعقيب و گريزي طولاني، جان به سلامت ميبرند.
گروهي از دانش آموزان يك مدرسه ي راهنمايي با كمك و همياري مدير و ناظم مدرسه تصميم مي گيرند در انتخابات شهردار مدرسه شركت كنند. دو گروه از دانش آموزان شروع به فعاليت مي كنند. بهروز، يكي از نامزدها به دليل بيماري قلبي در بيمارستان بستري مي شود و سينا دوست او هر روز به ديدارش مي رود و او را در جريان فعاليت هاي انتخاباتي قرار مي دهد. بهروز به علت داشتن عمل جراحي طي نامه اي از مدير مدرسه مي خواهد كه سينا را به جاي او نامزد شهرداري مدرسه كند. مدير مي پذيرد و سينا كه اين فداكاري بهروز را مي بيند موقع صحبت براي بچه هاي مدرسه تنها از آن ها مي خواهد كه براي سلامتي بهروز دعا كنند. در آخرين لحظه هاي رأي گيري، سينا با آمبولانس بهروز را به مدرسه مي آورد تا به گروه مقابل بفهماند كه تلاش او فقط براي انتخاب بهروز بوده و خودش قصد شهردار شدن نداشته و رقيبان انتخاباتي متوجه فداكاري سينا شره و به بهروز رأي مي دهند، اما بهروز به سينا رأي مي دهد و او را شهراد مدرسه معرفي مي كند.