برچسب اسفندیار مهرتاش

شبیخون 1376

اعضا اصلي يك باند بزرگ قاچاق در زمان رژيم شاه وقتي متوجه مي شوند كه كياني سرگرد شهرباني حاضر به همكاري با آن ها نيست، تنها پسر او را طعمه قرار مي دهند تا جايي كه او ابتدا پخش كننده مواد مخدر شده و بعد هم به علت اعتياد شديد دست به خودكشي مي زند. او لحظه ي آخر در نامه اي مي نويسد كه به خاطر پدرش فنا شده، به همين دليل پدرش درصدد برمي آيد كه اعضاي باند قاچاق را شناسايي كند، اما آن ها مي فهمند و كسي را كه قصد دادن اطلاعات به سرگرد را داشت، به همراه همسرش به قتل مي رسانند. زماني كه كياني فرزند مقتولين را نجات مي دهد و مخفي مي شود، در مي يابد كه تحت تعقيب است. او كودك را نزد همسر سابق خود مي برد، اما باز رد او را مي يابند و بالاخره سرگرد كياني با درگيري هاي متعدد، كودك و همسرش را نجات مي دهد.

سفر به شرق 1380

پويا پسر نوجواني كه مدعي ساخت يك سفال زيبا شده و در مسابقات فرهنگي هنري آموزش پرورش رتبه اول را بدست آورده است، اينك به مسابقات كشوري دعوت مي شود تا در حضور هيأت داوران همان سفال را بسازد. پويا كه نمي خواهد رازش فاش شود براي حفظ آبرو و شهرت خود پنهاني و دور از چشم خانواده براي يافتن سازنده اصلي سفال و يادگيري فنون ساخت آن سفري را آغاز مي كند و ناخواسته مجبور مي شود بدون بليط سوار قطار شود و از اين رو در طول سفر دچار مشكلات متعددي مي شود تا اينكه با يغماي خشت مال شاعر بي سواد نيشابوري رو به رو مي شود و ....