مروری بر سهگانههای ناصر صارمی پیرامون زندگی اسرای عراقی در سالهای جنگ در اردوگاههای ایران
عشق، یک اتفاق بود و جدایی یک حادثهی دیگر. یکی کوتاه بود و شیرین. دیگری تلخ است و طولانی.
عشق، یک اتفاق بود و جدایی یک حادثهی دیگر. یکی کوتاه بود و شیرین. دیگری تلخ است و طولانی.
حوزه/ عضو کمیته ملی امور اسرای یمن، تأکید کرد: نیروهای مسلح توانستهاند تعدادی از اسرای یمنی را که سالهای طولانی را در زندانهای دشمن سعودی و مزدوران آن سپری کرده بودند، آزاد کنند.
دو سال هم از آمدن اسرا گذاشت و عباس نیامد. عاقبت در سال 71 به من گفتند به معراج شهدا در کنار پارک شهر بروم. رفتم و آنجا یک جمجمه و دو ساق پا و یک پلاک دادند و گفتند این فرزندتان است. چند تکه استخوان را داخل یک کفن پیچیده بودند و آن را به ما تحویل دادند. باقیمانده پیکر عباس را در قطعه 28 کنار داییهایش به خاک سپردیم
اردوگاه تکریت ۱۱ مولود کربلای ۴ بود. همانطور که لفظ اسرای مفقودالاثر نیز بعد از این عملیات به دیباچه جنگ اضافه شد. کربلای ۴ درسهایی دارد که باید در تاریخ به آن توجه بیشتری بشود. بخشی از همین درسها بود که پیروزی در کربلای ۵ را رقم زد
خانم افراز به رئیس سازمان تبلیغات نامه مینویسند و میگویند چرا در مساجد و نمازجمعهها نامی از اسرا برده نمیشود. همین نامه باعث میشود تا امامان جمعه و امامان جماعت در دعاها و صحبتهایشان از اسرا یاد کنند. یک بار پیش آقای قرائتی میروند و میگویند در برنامه قرآنیات که هر هفته از تلویزیون پخش میشود اسرا را دعا کن
برای شکنجههای روحی پشت بلندگو ترانه میگذاشتند که ما اعتراض میکردیم. برخی رعایت میکردند و ترانه قطع میشد و برخی دیگر لج میکردند صدایش بلندتر میشد. گاهی به مسئولان نظام جسارت و وادارمان میکردند به آنها حرفی بزنیم که بچهها مقاومت میکردند و کتک میخوردند.
این روزها اختلافات در سرزمین های اشغالی به اوج خود رسیده است و صهیونیست ها نسبت به وقوع جنگ داخلی در سرزمینهای اشغالی هشدار می دهند.
ضدانقلاب خانه به خانه دنبال من و دخترم سمیه میگشتند به همین خاطر سپاه ما را از کردستان خارج کرد و در تهران و کرمانشاه زندگی میکردیم. من بعد از یک مدت به منطقه جنگی برگشتم و ۷۱ ماه در پشت جبهه فعالیت میکردم. بعد از پایان جنگ تا مقطع کارشناسی ارشد درس خواندم