برچسب احمد هاشمی

شیر سنگی 1365

جسد يك انگليسي كه با داس كشته شده ، در منطقة‌ بختياري ، روي لوله هاي نفت پيدا مي شود. كوهيار ، پسر رييس طايفة علي يار ، و خدامراد ، كه مجسمة شير سنگي مي سازد ، جسد را مي بينند و دفن مي كنند. مأموري به نام عامري براي پيگيري قتل و دستگيري قاتل به منطقه اعزام مي شود. يك ديپلمات انگليسي نيز او را راهنمايي مي كند. عامري ،‌كوهيار را قاتل مي داند. بين او و نامدار خان كه همخون علي يار و رييس طايفه اي ديگر است نزاع در مي گيرد. بگو مگوهاي آن ها، همان گونه كه ديپلمات مي خواهد، جنگي ناخواسته را موجب مي شود، كه مرگ علي يار، كشتار قشون دولتي و قتل عامري را به دنبال دارد.

تشریفات 1364

جواني مشهور به حسن مطرب براي دزدي وارد خانه اي مي شود. در خانه مجاور روحاني اي به نام توحيد با موعظه هاي خود گروهي از اهالي محل را بر ضد نظام سلطنتي مي شوراند. پليس امنيتي براي دستگيري توحيد به محله هجوم مي آورد. در اين ميان حسن نيز بازداشت مي شود و در زندان به دليل شباهت به روحاني شكنجه مي شود. بازجو پي مي برد كه او توحيد نيست، با وعده و وعيد او را به هيت توحيد در مي آورند و در يك مصاحبه تلويزيوني شركت مي دهند. حسن مطرب كه نقش خود را به خوبي بازي كرده است از زندگي مرفهي برخوردار مي شود، اما به دنبال برخوردهاي مردم كوچه و بازار و پدر توحيد، كه در زندان با او آشنا شده، از كرده خود پشيمان مي شود و عليه نظام سلطنتي سخنراني مي كند. پليس او را دستگير و اعدام مي كند.

بازجویی یک جنایت 1362

جسد كارخانه داري به نام هدايت نيا در زباله داني اطراف شهر كشف مي شود. بازپرس جواني مأمور مي شود تا پرونده قتل را پيگيري كند. بازپرس به گوشه هايي از زندگي خصوصي و گذشته مقتول دست مي يابد و دو مرد آلونك نشين را كه قاتلان او هستند دستگير مي كند؛ اما روشن مي شود كه برادر و فرزند هدايت نيا دستور قتل را صادر كرده اند، زيرا هدايت نيا با توسعه كارخانه به كمك سرمايه داران خارجي موافق نبوده است. با كشته شدن فرزند هدايت نيا به دست عموي خود به بازپرس دستور داده مي شود كه از پيگيري پرونده خودداري كند.

گردباد 1364

داستان درباره انفجار ناشی از آزمایشات بیولوژیکی آمریکا در استان خراسان است که منجر به بیماری چوپان شده و دولت آمریکا سعی در ربودن وی و بررسی آثار آن دارد...

دستمزد 1368

دو جوان ايلياتي پس از ترور ناموفق اسفنديار ايلخاني به اعدام محكوم مي شوند. دو جوان يكي فرزند اسفنديار است و ديگري فرزند مراد ميرشكار، كه در پايتخت با معركه گيري روزگار مي گذراند. مادران دو جوان، كه اسفنديار ايلخاني به آن ها مي گويد كه فرزندانشان در لحظه ي‌ فرار از زندان كشته شده اند، با كمك جواني به نام يعقوب اجساد را از گور خارج مي كنند و به زادگاه خود مي برند. در موقع تشييع جنازه اسفنديار ايلخاني سر مي رسد و به قصد كشتن همسر خود يعقوب را با تير مي زند. مراد ميرشكار به تلافي مرگ فرزندش اسفنديار را به قتل مي رساند و همان لحظه ژاندارم ها سر مي رسند.

تیغ آفتاب 1369

علي خان، پس از سال ها زندگي در كوهستان با همسر و دخترش به زادگاه خود باز مي گردد تا انگيزه ي قتل برادرش را كه به دست عوامل خان كشته شده است روشن كند. اوژن، برادرزاده ي او كه آسيابان خان است رو در روي علي خان مي ايستد و موجب درگيري ميان علي و عوامل خان مي شود.

در مسیر تندباد 1367

در بحبوحه ي جنگ +دوم جهاني و اشغال ايران توسط ارتش متفقين دكتر راستان براي مداواي شوهر خواهر خود به ايل قشقايي مي رود. در آن جا با امير هوشنگ، از بزرگان ايل و ياغي گري هاي قباد و دسته اش آشنا مي شود. او به شيراز باز مي گردد. برادر كوچكش، علي، سر كرده ي اشرار شهر را از پا درآورده است. دكتر به اتفاق علي دوباره به محل ايل مي رود. در آن جا افراد ايل را درگير جنگي ناخواسته مي بيند. آلماني ها برخي از ايلياتي ها را بر ضد ارتش انگليس تجهيز كرده اند. علي كه از ياغي گري هاي قباد به خشم آمده، عليه او وارد معركه مي شود. يكي از افراد قباد امير هوشنگ را از پا درمي آورد و خود قباد به دست همسرانش كشته مي شود.

قرق 1370

سال 1285، دوره استبداد صغير، ماژور دادخان، نماينده دولت، مأموريت مي يابد تا منطقه اي را از شر ياغيان خلاص كند. او در عملياتي يكي از افراد جان محمدخان به نام ماشاءالله و سوارانش را دستگير و راضي به همكاري مي كند. ماژور دادخان يك زنداني را به عنوان طعمه همراه ماشاءالله به قرقگاه جان محمد اعزام مي كند تا زمينه را براي دستگيري جان محمد فراهم كند. ماژور دادخان درمي يابد كه مرد زنداني بي گناه است و به ناروا به حبس افتاده است و از طرف ديگر دولت مركزي با ياغيان حشر و نشر دارد. ماژور دادخان و نايب براي نجات مرد زنداني مي شتابند. همسر زنداني نيز به قرقگاه جان محمد خان مي رود. زن توسط يكي از افراد خان دستگير مي شود و ماژور او را نجات مي دهد و به استراحتگاه خان حمله مي كند. نايب و ياغي ها كشته مي شوند و زنداني ها پس از آزادي نزد خانواده هاي خود باز مي گردند.