برچسب احمد متوسلیان

معامله حاج احمد با یک سرباز سیگاری

تو امانت دست ما هستی. من نمی‌تونم اجازه بدم امانتی رو که پدر و مادرت به من سپردن و انتظار دارن زنده و سالم برگرده، وقتی که بر می‌گردی ببینن بوی سیگار می‌دی، یا سیگار توی کیف و لای انگشتاته. اونوقت می‌گن این هم شد سوغات جبهه رفتنت.

حاج همت را که زمین انداخت، حساب کار دست‌مان آمد

یکی از بچه ها گفت: اگه تونست حاج همت بخوابونه حسابه! زمزمه‌ها داشت بالا می‌گرفت که حاج احمد، در برابر چشمان از حدقه بیرون زده ما، او را روی زمین انداخت و پایش را روی شکم حاج همت گذاشت و خیلی محکم گفت «یا الله، برو !» همه حساب کار دستمان آمد.

سلاح‌های گردان اعزامی شوشتر را داریم، هست، نمی‌دهیم، مرحمت زیاد

روز‌های آخر عملیات فتح المبین، سپاه شوشتر یک گردان ناقص با تعداد ۲۳۳ نفر نیرو را برای کمک به تیپ ما به دوکوهه فرستاد. هر چه سلاح‌های ما فرسوده و غیرقابل استفاده بود. این گردان که آموزش خوبی هم ندیده بودند، از لحاظ سلاح سبک، مجهز بودند.