حاج احمد خیلی محکم از او پرسید: «ببینم، تو کی هستی؟ چه کارهای؟!» او نگاهی به قد و بالای حاج احمد انداخت و همانطور که گوشه سبیلش را میچرخاند گفت: «ما کومله هستیم!»
اگر روی هم حساب کنیم کلی از بیتالمال خرج تو شده تا فوت و فن کار رو یاد گرفتی. از هزار گلولهای که زدی ۹۰۰ تای اون به هدف نخورده. همه اینها انجام شده تا تو کاردان شدی.
رفتم داخل بخش، دیدم عصبانی منتظر من ایستاده. تا مرا دید، پرسید: «کجا بودی؟» گفتم: داشتم ناهار می خوردم. دست انداخت زیر یقهام را گرفت و کِشان کِشان مرا با خودش برد. خیلی عصبانی بود.
من سه شب رفتم و کنترل کردم. دیدهام که از این مسیر میان و میرن. حالا هم با من جر و بحث نکن. دستور رو که می دونی؟ چیزی هم به کسی نگو تا موشهای فاضلاب (نیروهای ضدانقلاب) نتیجه قایم باشک بازیهاشونو ببینن
وقتی به گوش حاج احمد رسید که نماینده تامالاختیار بنیصدر در غرب کشور قرار است از مریوان بازدید کند، با حالتی عصبانی گوشی تلفن را زمین کوبید و به همراه دو سه نفر به طرف پادگان مریوان حرکت کردند.