برچسب احمدرضا اسعدی

های کپی 1404

روایت فیلم «های‌کپی» از دو دوست قدیمی آغاز می‌شود که سال‌ها پیش همراه با زنی که بعدتر به آمریکا مهاجرت می‌کند، مالک زمینی مشترک بوده‌اند. اکنون پس از گذشت چهل سال، فرزند آن زن برای دریافت سهم خود به ایران بازمی‌گردد.

نابازیگر 1401

این فیلم روایتی از زندگی یک نویسنده و کارگردان سینماست که در پنج سال گذشته نتوانسته فیلمنامه‌ای بنویسید و فیلمی را کارگردانی کند.

صددام 1403

فیلم صد دام درباره مردی است که به دلیل شباهت با صدام حسین یکی از بدل‌های صدام است و قرار می‌شود در تهران عملیاتی را اجرا کند…

دیگه بزرگ شدم

یک فرزند جدید به خانواده ی مبینای هشت ساله اضافه می شود و ماجراها و مسئولیت های جدیدی را برای مبینا به همراه می آورد...

من بن لادن نیستم 1383

«لطیف بکتاش»(قربان نجفی) افغانی مقیم ایران به سبب نداشتن کارت اقامت باید ایران را ترک کند.اما همسر و دخترش در تهران ماندگار می شوند.هنگام انتقال به افغانستان او می گریزد و برای دیدن خانواده اش به تهران می‌آید.«سروان لطفی»(غلام‌حسین لطفی) مامور دستگیری افغان‌ها،لطیف را تا مدرسه ای تعقیب می کند.لطیف که اختیار از دست داده آموزگار و بچه ها را گروگان می گیرد.لطیف در ازای آزادی بچه ها هواپیما و گزارشکر تلویزیونی می‌خواهد،هم‌چنین او درخواست دیدار خانواده‌اش را می‌کند.تلاش برای دستگیری لطیف ادامه دارد و او امیدوار برای دیدن همسر و دخترش در انتظار می ماند.

کلاس سوم ب 1390

داستان این فیلم در یک مدرسه اتفاق می افتد؛ معلم محبوب کلاس سوم (ب) برای همیشه مدرسه را ترک می کند، بی آنکه دلیل خاصی برای بچه ها بیان کند. بچه ها برای پیدا کردن دلیل این کار معلمشان، سعی می کنند او را خارج از مدرسه بیابند. پس از مدت کوتاهی معلم جوانی به نام آقای ربیعی به مدرسه می آید و جایگزین معلم قبلی می شود، در حالی که بچه ها علاقه ای به او ندارند و خواستار بازگشت معلم خود هستند. (و بچه ها به دلیل اینکه به معلم قبلیشان علاقمند بوده اند و فکر میکنند او به جای معلم دلبندشان آقای گلچین آمده است با او ارتباط برقرار نمیکنند و او را به شیوه های مختلفی آزار میدهند.) معلم جدید هم به شیوه های مختلف سعی میکند جلوی آزار و اذیت بچه ها را بگیرد. تکالیف زیاد و امتحانات روزانه از تنبیهات آقای ربیعی است. بچه ها سعی میکنند از طریق یکی از دانش آموزان در معلم جدید نفوذ کنند و نظر او را به خودشان جلب کنند. آقای ربیعی میپذیرد اما در بازگشت به مدرسه میبیند که چهار چرخ ماشینش پنچر شده است و او دوباره به روش قبلی تنبیهی خود بازمیگردد.

غیرمحرمانه 1387

افسری بازنشسته خودرویی را طراحی می‌کند که دارای قابلیتهای عجیب و منحصر به فردی است؛ ولی پیش از اینکه وی خودرو را ثبت کند یا دیگران را از این موضوع آگاه کند، از دنیا می‌رود. ورثه او که از این موضوع اطلاع ندارند، پس از مرگش تصمیم به فروش خودرو می‌گیرند؛ که همین موضوع سبب به وجود آمدن ماجراهای مختلف و اتفاقات جذابی می‌شود.