شانس عشق تصادف 1393
سرمدی پدر مینو مرد متمولی است که با ناهید که چشم طمع به ثروت سرمدی دارد ازدواج موقت کرده و قرار است بعد از رضایت دخترش مینو به ازدواج دائم تبدیل کند اما مینو مخالف ازدواج پدرش با ناهید است سرمدی به همراه ناهید و مینو در ویلای خود در شمال مستقر میشوند که در نزدیکی همان محل اردوی تفریحی آموزشی برای بچههای بهزیستی تشکیل شده سرپرستی اردو به عهده جوانی است به نام حمید. مینو دلباخته حمید میشود ناهید که نگران از دست رفتن ازدواج و اموال سرمدی است برادرش را به ویلای شمال دعوت میکند و او را به دروغ مهندسی موفق در آمریکا معرفی میکند و از او میخواهد دل مینو را بدست آورده و با او ازدواج کند اما مینو به او بی محلی کرده و به حمید علاقه نشان میدهد ناهید و برادرش نقشه ای میکشند و با آتش زدن چادر بچههای بهزیستی قصد دارند حمید را از چشم مینو و پدرش بیندازند بچهها متوجه نقشه آنها میشود و نجات پیدا میکنند. در انتها پدر مینو متوجه شرارت ناهید و برادرش میشود و آنها را بدست پلیس میسپارد و با ازدواج مینو و حمید موافقت میکند
