برچسب آتیلا پسیانی

پرواز پنجم ژوین 1368

چهار هواپيماربا، سه مرد و يك زن، روز پنجم ژوئن، يك هواپيماي ايراني را مي ربايند. فرمانده ي آن ها شخصي است به نام فريبرز اتابكي كه در ميانه ي ماجرا وارد معركه مي شود. دو تن از مسافران، كه بعداً معلوم مي شود يكي از آن ها افسر است، هواپيمارباها را خلع سلاح مي كنند و در برابر حيرت مسافران هواپيما را به همان مقصدي كه هواپيماربايان مي بردند هدايت مي كنند. طراحان اوليه ي ربودن هواپيما، در مقصد، با برگزاري مصاحبه اي مطبوعاتي وانمود مي كنند كه همه ي مسافران قصد پناهندگي دارند و از افسر مي خواهند كه نظراتش را در اختيار خبرنگاران بگذارد. اما او اعلام مي كند كه هواپيما را با اين هدف به آن جا آورده است تا معلوم شود مسافران علاقه اي به پناهندگي سياسي و اجتماعي ندارند. در نتيجه ي اقدام افسر مزبور، پس از بازگشت به ايران، يكي از هواپيماربايان خود را تسليم مي كند و اطلاعاتش را در اختيار پليس مي گذارد. يك افسر پليس براي به دست آوردن اطلاعات بيش تر با فريبرز اتابكي، فرمانده ي ربايندگان هواپيما، تماس مي گيرد. اما هر دو به دست طراحان اصلي توطئه كشته مي شوند.

دو فیلم با یک بلیط 1369

يك كارگردان بعد از سال ها از آمريكا برگشته تا نخستين فيلم خود را بسازد. هنرپيشه اول مرد فيلم بر اثر سانحه اي نمي تواند به كارش ادامه دهد. فيلم بايد به موقع به جشنواره برسد و كارگردان بعد از جستجوي بسيار، فروشنده دوره گردي را پيدا مي كند كه شباهت زيادي به هنر پيشه فيلم دارد. كارگردان تصميم ميگيرد از وجود فروشنده دوره گرد در فيلم استفاده كند. از سوي ديگر هنرپيشه اول زن درگير مسائل خانوادگي است و قصد سفر به آمريكا را دارد. كارگردان، هنرپيشه بدل و هنرپيشه زن هركدام با تجربه تازه اي روبرو مي شوند... «دو فيلم با يك بليط» فيلمي است درباره سينما و آدم هايش...

یک عاشقانه ساده 1390

دو دوست قدیمی، از جوانی با هم عهد و پیمانی دارند. وصلت گندم دختر امان، با کرامت پسر صفر، تقدیری نیست که گندم به آن تن دهد. او عشق خودش را می‌خواهد، سرنوشت خودش را می‌خواهد. عشق چیزی نیست که به عهد بی‌پرسش پایبند باشد. عاشقی ساده و سخت است.

در کمال خونسردی 1373

«محسن عندليب» يك وكيل دعاوي است كه به تازگي همسرش را در يك حادثه اتومبيل از دست داده و در صدد است دفتر وكالتش را تعطيل كند كه با پرونده پيچيده و پر از راز و رمز يكي از دوستان قديمي‌اش با نام «شهباز» روبرو مي‌شود... خانم مافي همسر «شهباز» كه صاحب يك كارخانه پرسود است، هنوز درگير مشكلات ازدواج ناموفق قبلي‌اش است و نمي‌داند با وضعيت دخترش «آيدا» كه نزد پدرش بسر مي‌برد چه بايد بكند؟... در اين حال «شهباز» از «عندليب» مي‌خواهد كه براي جلوگيري از مشكلات آينده نام «آيدا» را از شناسنامه همسرش، خانم «مافي» حذف كند. وكيل جوان ابتدا ترديد دارد، اما...

مجردها 1383

منوچهر، شاهكار و اميرحسين براي رسيدن به آرزوهايشان تصميم مي گيرند براي كار به يكي از كشورهاي حوزه خليج فارس بروند. شاهكار كه براي تبديل كردن پول شان به دلار، به خيابان استانبول رفته، پول هايش توسط يك موتورسوار دزديده مي شود. عموي شاهكار به آن ها پيشنهاد مي كند كه در كارگاه او كه در اجاره خانم مهندس عربشاهي است كار كنند، اما شرط خانم مهندس ـ كه كالاهاي خانگي فلزي توليد مي كند ـ گرفتن امتحان از آن سه نفر است. شاهكار و اميرحسين در امتحان قبول مي شوند، اما منوچهر كه امتحان دادن به يك زن را دور از شأن خود مي داند، از اين كار سر باز مي زند و نهايتاً تبديل به راننده و مسئول خريد همان كارگاه مي شود. از همان ابتدا ميان منوچهر و خانم مهندس رابطه لج و لجبازي شكل مي گيرد و مهندس مدام سخت گيري مي كند. منوچهر يك روز به هواي شناسايي دزد پول ها دير سر كار مي رود وبين او و مهندس كشمكش ايجاد مي شود و او را از آمدن به كار منع مي كند. اما همان شب بر اثر يك اتفاق منوچهر به مهندس كمك مي كند تا از شر چند مزاحم نجات پيدا كند. منوچهر اين بار تصميم قطعي مي گيرد تا به دبي برود. از طرفي قرارداد شاهكار و اميرحسين نيز با مهندس تمام مي شود و منتظر گرفتن دستمزدشان هستند. سفارش دهنده كالاها كه طرف قرارداد مهندس بوده مي گويد فعلاً پولي براي تسويه حساب ندارد و مهندس هم موفق به پرداخت دستمزد كارگرانش نمي شود، اما روزي كه نهايتاً پول اميرحسين و شاهكار را تهيه مي كند و آن ها به كارگاه مي آيند، متوجه مي شوند كه پدرش دچار حمله قلبي شده و منوچهر به او كمك مي كند تا پدرش را به بيمارستان برساند. در اين ميان ارتباطي عاطفي كه در همان كشمكش ها بين مهندس و منوچهر به وجود آمده بود، بيشتر مي شود. شاهكار هم كه به پشتكار ـ دستيار مهندس ژاله ـ علاقه مند شده، تصميم به ازدواج مي گيرد و آن دو سعي مي كنند منوچهر را هم از سفر به دبي منصرف كنند. نهايتاً با ترفندي باعث مي شوند تا منوچهر عشقش را به مهندس اعتراف كند. در پايان شاهكار و ژاله همراه با منوچهر و مهندس براي ماه عسل به دبي مي روند.

سفر به فردا 1380

سارا پارسا، خبرنگار روزنامه، و رحيم، جانباز شيميايي، در قطاري كه به سوي آبادان مي رود همسفر هستند، سارا مأموريت دارد تا از همايش جوانان امروز كه ميهمانان خارجي نيز به آن دعوت شده اند گزارشي تهيه كند. رحيم نيز مأموريت دارد تا سيلوي شكسته اي را كه از زمان جنگ باقي مانده و پر از مهمات و مواد منفجره است پاكسازي كند. رحيم در انجام مأموريت خود ميان خواسته دو تن از دوستانش محمود، استاندار آبادان و ناصر كه هنوز در حال و هواي جنگ به سر مي برد مردد است، اما بالاخره تصميم به انجام كار مي گيرد. با پخش شدن خبر خرابكاري در سيلو از روزنامه به سارا مأموريت داده مي شود تا گزارشي درباره ماجرا بنويسد. مأموران كه به رفتار سارا شك كرده اند قصد دستگيري او را دارند. او با راهنمايي يكي از دوستانش به امن ترين نقطه شهر يعني همان سيلو مي رود. محمود و يكي از مسؤولان امنيتي شهر كه در تعقيب سارا وارد سيلو شده اند، در آن گرفتار مي شوند و راه خروج نيز بسته مي شود. رحيم بدحال مي شود و سارا كه رحيم زندگي اش را نجات داده، از او پرستاري مي كند. از طرفي محمود و مأمور امنيتي با ناصر كه در واقع عامل اصلي خرابكاري در سيلو است، روبرو با او درگير مي شوند. بر اثر انفجار نارنجك محمود، ناصر و مأمور امنيتي كشته مي شوند. رحيم كه موفق به پاكسازي سيلو شده آنجا را ترك مي كند و سارا نيز از نوشتن گزارش منصرف مي شود، در حالي كه به دركي جديد از زندگي رسيده است.

دو زن 1377

فرشته نام آور پس از قبولي در دانشگاه براي ادامه تحصيلات به تهران مي آيد. اما پس از مدتي بدليل مزاحمت هاي مكرر فردي به نام حسن نجفي مجبور به بازگشت به اصفهان مي شود. فرشته كه در اصفهان نيز از مزاحمت هاي حسن در امان نيست در جريان تعقيب و گريز بر اثر سانحه تصادف باعث مجروح شدن كودكي مي شود و حسن نيز به جرم قتل غيرعمد و ايجاد مزاحمت محكوم به 13 سال زندان مي شود. فرشته به كمك يكي از آشنايان خود به نام احمد با پرداخت ديه آزاد شده و عليرغم ميل خود با احمد كه فردي متعصب و بدبين است ازدواج مي كند. حسن كه پس از آزادي خود درصدد گرفتن انتقام از فرشته است در جريان درگيري با احمد او را با ضربات چاقو مجروح مي سازد. فرشته با احمد به تهران آمده و با كمك دوست قديمي خود، رويا، احمد را بستري مي كند ولي احمد به دليل شدت جراحات وارده جان خود را از دست مي دهد.