برچسب آتیلا پسیانی

پل چوبی 1390

سال ۱۳۸۸. امیر (بهرام رادان) و شیرین (مهناز افشار) در آستانهٔ دهمین سالگرد ازدواج‌شان قصد مهاجرت از ایران را دارند. در تب‌وتاب پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری کارهای سفرشان به مشکل برمی‌خورد و تنها راه پیش رو پیشنهاد استاد قدیمی‌شان کامران صبوحی (مهران مدیری) است که مدتی قبل به آن‌ها گفته شیرین برای گرفتن ویزا و فراهم‌کردن مقدمات مهاجرت نزد او در دبی برود و امیر در آن مقطع به دلیل علاقهٔ قدیمی صبوحی به شیرین مخالفت کرده‌است. یک ماه مانده به انتخابات شیرین می‌رود و کارها به‌دلیل حوادث پس از انتخابات برای امیر بیشتر گره می‌خورد. دستگیری آیدا خواهر امیر در این اثنا و بازگشت نازلی (هدیه تهرانی) عشق قدیمی امیر که ده سال قبل او را رها کرده و رفته، بحران را تکمیل می‌کند.

مرگ سفید 1362

در يك شهر بندري ايوب و عبدل به دليل فقر مادي با چند قاچاقچي خبره كار مي كنند. در موقع حمل محموله مأموران به قاچاقچي ها، كه عبدل و ايوب نيز همراه آنها هستند، حمله مي كنند. آن دو با استفاده از فرصت محموله را مي ربايند و چون نمي توانند اجناس قاچاق را بفروشند به اين نتيجه مي رسند كه اجناس را نابود كنند و خود را از مهلكه برهانند.

اسپاگتی در هشت دقیقه 1383

داستان این فیلم دربارهٔ «پدرام آرام» وکیل پایه یک دادگستری است که با دختر شش ساله‌اش «تکتا» در یک برج ۲۱ طبقه زندگی می‌کند. «پدرام» بسیار شلخته، حواس‌پرت و نامنظم است و همیشه روزهای دوشنبه و سه‌شنبه را اشتباه می‌گیرد. «گلشید» ۳۰ ساله با پسرش «مانی» شش ساله به صورت موقت آپارتمان طبقهٔ بالای پدرام را اجاره می‌کنند. «گلشید» قصد مهاجرت به آلمان را دارد. همسایگی این دو خانواده ماجراهایی را برای آنها به وجود می‌آورد و…

آتش بس 2 1393

يک زوج جوان و تحصيلکرده که عازم سفري به خارج از کشور هستند پس از سالها،مشاور خانواده‌ي خود را بطور اتفاقي در فرودگاه ملاقات مي‌کنند و در مدت زماني که منتظر پرواز خود هستند،اتفاقات سال‌هايي از زندگي خود را در مدتي که مشاور آنها در خارج از کشور به سر مي‌برد، مرور مي‌کنند.

شام آخر 1380

مهين مشرقي استاد دانشگاه، بعد از 26 سال زندگي مشترك از همسر خود جدا مي شود. ستاره دختر او كه با مادر زندگي مي كند و پدر را فردي متعصب مي داند، عاشق ماني همكلاس خود مي شود، اما ماني اظهار مي كند كه استاد خود مهين مشرقي را دوست دارد. پدر مي فهمد و به حراست دانشگاه اطلاع مي دهد كه دختر و همسرش روابط غيراخلاقي با يك پسر دانشجو دارند. حراست دانشگاه مهين و ستاره را از دانشگاه اخراج مي كند، اما مهين به عشق ماني پاسخ مثبت مي دهد و قرار ازدواج مي گذارند. از طرفي ستاره كه عشق خود را از دست داده از مادر قهر مي كند و به پدر پناه مي برد، ولي شب عروسي با تفنگ شكاري پدر به خانه ي مادر مي رود و ماني و مادر را به قتل مي رساند.

راز خنجر 1369

دو دوست در قبائل تركمن، عاشق خواهرهاي يكديگر هستند. پدر يكي از آن دو بيست سال قبل بطور مرموزي به قتل رسيده است. راز قتل را تنها پيرمرد آوازه خواني مي داند كه مدتهاست قبيله را ترك كرده و در گوشه اي از صحرا زندگي مي كند. زن شوهر مرده به ازدواج پسرش رضايت نمي دهد چون هنوز بعد از بيست سال عزادار شوهر مي باشد. سرانجام با رضايت او مراسم ازدواج سر مي گيرد. پيرمرد آوازه خوان براي مراسم عروسي دعوت مي شود. در شب عروسي راز قتل افشاء مي گردد. پدر يكي از دو دوست بدست پدر ديگري كشته شده است. عروسي بهم مي ريزد و فرياد خوانخواهي بلند مي شود. اما با وساطت پيرمرد آوازه خوان مراسم «خون بس» برگزار شده و كينه ي بيست ساله از دو قبيله زدوده مي گردد.

کارگران مشغول کارند 1384

چهار دوست قديمي در حاشيه يك جاده كوهستاني متوجه تخت سنگي عظيم مي شوند و وسوسه مي شوند تا آن را از جا بكنند. رفته رفته به جمع كساني كه به اين گروه مي پيوندند، اضافه مي شود، ولي هيچ كدام از تمهيداتي كه به ذهن افراد اين گروه براي جا به جا كردن سنگ مي رسد، كارساز نيست. سرانجام همه افراد اين گروه، به غير از يك نفر از اين تلاش بيهوده خسته مي شوند و صحنه را ترك مي كنند. و فرد باقيمانده هم قادر به جا به جا كردن سنگ نيست. دوستانش كه نگران او هستند به صحنه بازمي گردند و در لحظه اي كه كسي متوجه نيست، سنگ خودش فرو مي افتد.