
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ از جنگی که به قول ترامپ بنا بود سه روزه به پایان برسد، بیش از صد روز بدون دستیابی آمریکا به هیچ هدف استراتژیک خود گذشته، اما نباید فراموش ساخت که همچنان به موازات رفت و برگشتهای دیپلماتیک، فضای نه جنگ- نه صلح هم در بین طرفهای منازعه مشاهده میشود و حملات زیر آستانه در پساآتشبس نمودی از این ماجراست.
با این حال، اگر این حملات به شکل محتاطانه نه به عنوان سناریوی پیشران و مقدمه جنگ غافلگیرانهای دیگر بلکه از منظر «دیپلماسی خشونت» برای تغییر و تثبیت معادلات نظامی و اکتساب دست برتر در چانهزنی تفسیر شود، این موضوع نشان از آن دارد که علیالظاهر آمریکا و ایران به دنبال یک درب خروج از جنگ میگردند که بتواند خواستههایشان را هم محقق کند.
بر این اساس، همچنان که دفاع از کشور در میدان نبرد یک ضرورت حیاتی است، اهتمام به الزامات خروج از تنش هم به همان اندازه حائز اهمیت خواهد بود. چراکه پیروز حقیقی یک جنگ را نه آن طرفی که تیر اول را شلیک میکند، بلکه طرفی است که خواستههای خود را در پایان بر دیگری تحمیل میکند به تعبیر توماس شیلینگ «پایان دادن یک جنگ به اندازه آغاز مساعد آن به مهارت نیاز دارد».
