
گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو- مجید سعیدی؛ زنده باد کار فردی! این مانیفیست من بود آن روزها که دانشجو بودم. من مخالف هرجور کار تشکیلاتی و جمعی بودم. بیشتر به این خاطر که میدیدم در دانشگاه ما کارهای جمعی مساوی بودند با کارهای سطحی و غیرجدی. فرقی هم نمیکرد. این وری و آن وری –شاید در عناوین و مهمانهای برنامه فرق میکردند اما- در کیفیت ایدههای اجرایی شان سر و ته یک کرباس بودند. کلی فسفر میسوزاندند تا یک مناظره برگزار کنند بین دکتر فلانی، شاخِ اصلاح طلبها و حاج آقا بهمانی، الگوی انقلابی ها. بعد هم سوت و کیف و جیغ و دست و هورا! دریغ از در گرفتن بحثی جدی –فراتر از دعواهای زردِ بابِ روز و تاریخ مصرف دار- و کمی عمیق شدن و رشد کردن.
با اینکه تمام و کمال علیه کار تشکیلاتی بودم، اما عوضش تا دل تان بخواهد آدم رفیق بازی هم بودم. برای همین به رغم میل باطنی، خیلی وقتها مجبور میشدم به دوستانم که توی تشکلهای دانشگاه عضو بودند کمک کنم؛ و این آغاز تنش و درگیری بود. محض نمونه میخواستند برای روز دانشجو برنامهای برگزار کنند؛ و مثل همیشه اولین و آخرین ایدهای که به ذهن شان رسیده بود دعوت کردن از یکی دو مهمان برای سخنرانی بود؛ و موضوع بحث هم همان همیشگی ها! من، اما گیر دادم که سخنرانی را تبدیل به میزگرد کنیم و به جای سخنرانهای خارجی هم بچههای جدی و منتقد را دعوت کنیم درباره دانشگاه خودمان و مشکلاتش صحبت کنند. گفته بودم آرمان گرایی باید از توی همین دانشگاه شروع شود و آرمانی که دست اول یقه رئیس دانشگاه را نگیرد به طرز اولی هیچ خطری برای مستر ترامپ هم نخواهد داشت؛ و خب آن قدر روی مخ شان رفتم تا قبول کردند.
