خواستگاری در کلاس ۲۰۴/ ماجرای یک پیوند دانشجویی به وسعت ایران!

من هنوز وقتی لباس‌های امیر را می‌اندازم توی ماشین، قبلش همه جیب‌ها را چک می‌کنم. چون به نظرم آدم با همین کلمه‌های معمولی که در دسترس همگان قرار گرفته نمی‌تواند در عرض یک ساعت و نیم، مردی را از مخالفت محض به طرفدار دو آتشه تبدیل کند

من هنوز وقتی لباس‌های امیر را می‌اندازم توی ماشین، قبلش همه جیب‌ها را چک می‌کنم. چون به نظرم آدم با همین کلمه‌های معمولی که در دسترس همگان قرار گرفته نمی‌تواند در عرض یک ساعت و نیم، مردی را از مخالفت محض به طرفدار دو آتشه تبدیل کند

خواستگاری در کلاس ۲۰۴/ ماجرای یک پیوند دانشجویی به وسعت ایران!

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو- سارا گریانلو؛ نشستم روی آخرین پله خوابگاه که منتهی می‌شد به پشت بام تا هیچ کس صدایم را نشنود و شماره را گرفتم. با شنیدن الوی مامان که همیشه آرام‌بخش بود، دلم هری ریخت. نه تمرین کرده بودم چطور باید حرفم را بزنم و نه می‌دانستم چه می‌خواهم بگویم. اینطور وقت‌ها کوتاه‌ترین، مستقیم‌ترین و ارزان‌ترین کلمه‌ها را انتخاب می‌کنم. آنقدر ساده جمله می‌بندم که غیر عادی به نظر می‌رسد و پیچیده.

امیر معینی از من خواستگاری کرد. مامان از اینکه خبری را با این شکل و شمایل، درست بعد از الو سلام شنیده، گیج شد و چند لحظه سکوتی که پای تلفن برقرار شد، نشان می‌داد دارد تمرین می‌کند چه واکنشی بهتر است و هنوز دستوری از مغزش نرسیده. بالاخره گفت: همون پسری که با هم نشریه دانشجویی می‌زدین؟ گفتم آره. باز سکوت شد و مامان منتظر فرمان بعدی ذهنش ماند. «می‌دونستم بالاخره یه کاری دستمون میده! چی گفت حالا؟»

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *