گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو؛ الهام صادقیفرد؛ دانشجویِ سالِ اولِ دانشگاه بودم که زمزمه اردوهایِ زیارتیِ خارج از استان بهگوشَم رسید. یکی شهرِ قم و دیگری مشهد؛ با شناختی که از خانواده و بهویژه پدرم داشتم حتی نمیتوانستم بهِشان فکر کنم چه رسد به مطرح کردنشان!
پدرم اصلاً موافقِ این اردوها آن هم تنهایی و بدونِ خانواده نبود؛ اردوهای داخل استان و چندساعتهش هم با کلی خواهش و تمنا و واسطهتراشی انجام میشد.
حالا نه اینکه من دختر پرحاشیه و غیرِقابلِ اعتمادی باشم، نه؛ دلیلِ مخالفتِ پدرم به خاطره تلخِ چند سالِ پیش برمیگردد؛ روزی که برادرِ دوستش با هممدرسهایهایِ نوجوانِ دبیرستانی وَ بههمراه دو معلمشان به اردوی مشهد رفته بودند و در راهِ بازگشت اتوبوسشان دچار سانحه شده و به تهِ درّهای عمیق پرتاب میشود وَ تمام سرنشینانش را هم با دنیایی از امید و آرزو به کامِ مرگ میکِشد. آن سفر و آن حادثه داغِ بزرگی بر دلِ خانوادههایشان میشود!
