بالاخره ساعت هفت و نیم تسلیم شدم و خودم را مجاب کردم که شروع سال با سرپرست هم سیب و گلابی های خودش را دارد. کنج یکی از تعاونی ها ایستادم تا …

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو-سارا گریانلو، با صفحه اول دفترها و سر رسید ها با همه ی لباسهای نو، با ارتباط های اولیه و با سایر اول ها و نو ها تازه ها، رابطه ی خوشی ندارم. یک ترس غریبی چنبره می زند روی دلم و اضطراب خراب شدن و بد پبیش رفتن و احتمالات سیاه دیگری از این دست نمی گذارد از اول هر چیزی لذت ببرم. عید غول همه ی اولهای ممکن است! آغاز سال نو، لباسها ی تازه، اسکناس ها ی تا نخورده، شکوفه های سر درخت، ارتباط های تازه و …. بوی تازگی چنان هولی به جانم می اندازد که از ماه قبلش برای دفع دیوانه سری آرام بخش میخورم .
