روایت حال غریب جامانده‌ها/ امسال هم نشد؟

شب اربعین، گوشه ای از حسینیه در خودت فرو می روی و به این فکر میکنی که اگر رفته بودم، احتمالا الان یا از دور گنبد برایم درحال دلبری بود یا در بین الحرمین به یاد زینب کبری مشغول نوحه و عزاداری بودم.

شب اربعین، گوشه ای از حسینیه در خودت فرو می روی و به این فکر میکنی که اگر رفته بودم، احتمالا الان یا از دور گنبد برایم درحال دلبری بود یا در بین الحرمین به یاد زینب کبری مشغول نوحه و عزاداری بودم.

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو-فاطمه نوریان؛ روز عاشورا که تمام می‌شود، بعد از شام غریبان، کم کم فکر اربعین و‌ پیاده‌روی
در ذهنت جان می‌گیرد، ده شب تمام بین مداحی‌ها و سینه‌زنی‌هایت حاجت اربعین را خواسته‌ای:
«آبرو داری کن برام/ به همه گفتم اربعین منم میام/ پیاده می‌رسم حرم/ رو به روی گنبد
تو/ می‌دم سلام با رفیقام».

روزها پشت هم می‌گذرند و هرچه به موعد رفتن نزدیک تر می‌شوی، بیشتر دست
و پایت بسته می‌شود. زمین و زمان مانع رفتن می‌شوند، با هزار و یک دلیلِ بی‌دلیل، از
گذرنامه بگیر تا بهانه‌های خطر سفر و توصیه حاج آقا فلانی به پیاده‌روی نرفتن خانم‌ها!
اصلا خانم‌ها همیشه از یک چیزهایی محروم‌اند، به بهانه‌های مختلف! امتحان میان ترم
درست دو روز قبل از اربعین هم مزید بر علت می‌شود.

هرسال میگویی نشد عیبی ندارد، سال بعد. این اربعین همان سال بعد است که
میفهمی باز هم نمی توانی بروی، همه بار سفر می بندند و تو همچنان حیرت زده از خودت
می‌پرسی: یعنی امسال هم نشد؟

کنجی می نشینی و روزگار خودت را، از پارسال تا امسال بالا و پایین میکنی
که دلیل نطلبیدن را بفهمی، زمان حسابرسیِ هر ساله اعمالت می‌شود اربعین! آخرسر هم می‌رسی
به اینکه: «به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند/ که برون در چه کردی که درون خانه
آیی؟»

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *