۵ مرداد ۱۴۰۵ – ۰۶:۱۰
کنجکاو میشوم که این ماجرایِ بند کردنِ به شریعتی از کجا آب میخورد؟ در همین فکرها هستم که راننده اسنپ هم به من میگوید: داداش! شریعتی هم که ما فکر میکردیم آدم حسابیه معلوم شد تَهِش باد میده! چندروزی از فضای مجازی دور بودم اما میتوانم حدس بزنم این دسته گُل از کجا آب میخورد. بله، حدسم درست است. یکی از بزرگان ویرش گرفته سرِ پیری جا پای سلبریتیهای ساحتِ اندیشه بگذارد و با بد و بیراه گفتنِ به این و آن فالوئر جمع کند. نیتخوانی نمیکنم اما اگر جز این باشد باید گمانهای بدتری به قائل این سخنان برد. من با اینکه هیچ ارادتی به جناب موسی غنینژاد ندارم اما همیشه او را آدمِ نسبتاً محترمی میدیدم. تصوری که با دیدن گفت و گوی او و میلاد دخانچی کاملا از بین رفت و جایش را به آدمی داد که علیرغمِ لافِ آزادیخواهی و انصاف، ذرهای از این مفاهیم بویی نبرده و جز کینتوزی و دشمنی با این و آن، متاعی برای عرضه ندارد. این قضاوت حاصلِ دیدنِ چند ویدئوی یکی دو دقیقهای نیست. کل متن مصاحبه را خواندهام. به دقت هم خواندهام.
کاملا پیداست استاد غنینژاد نه فقط درباره شریعتی بلکه درباره دیگران هم جملاتی را از پیش آماده کرده تا همۀ عاشقانِ اینستاگرام و عوامِ کالانعام به ویژه از نوو اگر میبینید غنینژاد این همه قربان صدقه «بارگاس یوسا» میرود نه به دلیل اهمیت هنر نویسندگی و یا اهمیت جایگاه روشنفکری است بلکه به دلیل عقاید راستگرایانه اوست. همین. تقلیل دادن همه چیز و همه کس به عقیدهای سیاسی و استفادۀ ابزاری از آنها، معنایی جز ایدئولوژی ندارد و غنینژاد با همۀ ادعاهایش مبنی بر مخالفت با ایدئولوژی تا مغز استخوان ایدئولوژیزده است. یک آخوندِ متحجرِ ایدئولوژیزده که با خط کشِ اقتصادِ بازارِ آزاد به قضاوتِ عالم و آدم نشسته است. اما همۀ آنچه گفته شد به این معنا نیست که شریعتی و آل احمد و میشل فوکو و فردید و شاملو و آبراهامیان غیرقابل نقدند و بر دامن کبریاییشان ننشیند گرد. خیر. اتفاقا نقدهای بسیاری بر آنها وارد است. همین دکتر شریعتی با همۀ اهمیتش در تاریخ معاصر ما، چیزی که کم ندارد خطاهای تاریخی و سیاسی و معرفتشناختی است و اگر کسی حقیقتا به دنبال نقد و بررسی منصفانۀ آثار او باشد میتواند به خیلی چیزها اشاره کند.
