جنبش دانشجویی از سه قطره خون تا ژله، سالاد و دیگر هیچ!

... خلاصه هر چه بیشتر برایم از ناهار شاهانه سلف می‌گفتند، اسید این معده بی‌زبان هم بیشتر ترشح میشد و میزد به مغزم!

… خلاصه هر چه بیشتر برایم از ناهار شاهانه سلف می‌گفتند، اسید این معده بی‌زبان هم بیشتر ترشح میشد و میزد به مغزم!

جنبش دانشجویی از سه قطره خون تا ژله، سالاد و دیگر هیچ!

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو – محمد‌علی عبدو؛ برف می‌آمد؛ اولین سالی بود که دانشجو شده بودم و از قضا سومین
ماهش بود. یک دانشگاه به آن بزرگی و آن همه راه برای ورود و خروجش را گذاشته بودم به
امان خدا و ترم اول را نگه داشتم برای در اصلی! یک سالی بود که خواب و خوراک را به
دستور شریعتِ عجیب و غریبی به نام کنکور حرام کرده بودم و حالا منطقی بود اگر عقده‌گشایی
کنم. قرار بود اقلا سه ماهی رفت و آمدها از در اصلی باشد تا طعم موفقیت سریع جیم نشود
و مدتی محض رضای خدا مهمانمان باشد! آن روز فراموشم نمی‌شود. صبح کلاسی نداشتم. سرد
بود و برفی. شب قبل درست مثل ایام دبستان که روز قبل از کلاس ورزش خوابم نمیبرد، کائنات
و محتویاتش را در رختخواب زیر و رو می‌کردم اما دریغ از یک خمیازه که امیدوارم کند.

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *