وقتی خوابگاه دخترانه را حسینیه کردیم/ یک عزاداری ساده

شب اول محرم نسرین نشسته بود توی اتاق و پیاز پوست می گرفت برای شام. چند لحظه از پیاز و چاقو دست کشید و به ما ریزه‌خواران درگاهش نگاه کرد و گفت: نچ. اینجوری نمیشه...

شب اول محرم نسرین نشسته بود توی اتاق و پیاز پوست می گرفت برای شام. چند لحظه از پیاز و چاقو دست کشید و به ما ریزه‌خواران درگاهش نگاه کرد و گفت: نچ. اینجوری نمیشه…

وقتی خوابگاه دخترانه را حسینیه کردیم/ یک عزاداری ساده

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو-سارا گریانلو؛ شب اول محرم نسرین نشسته بود توی اتاق و پیاز پوست می گرفت برای شام. چند لحظه از پیاز و چاقو دست کشید و به ما ریزه‌خواران درگاهش نگاه کرد و گفت: نچ. اینجوری نمیشه!

نسرین هم اتاقی من بود. مشهور به اینکه اول دست و پا بوده بعد نسرین شده! هرکس با استادی به مشکلی بر می‌خورد: نسرین، هرکس دلتنگ پدر و مادر خود در شهرستانی دور می شد: نسرین، هرکس با هم اتاقی اش دعوا می کرد: نسرین، چاه حمام می گرفت: نسرین، شوفاژ خوابگاه کار نمی کرد : نسرین، اعتراضی به ریاست دانشگاه می شد: نسرین! حتا سرپرست خوابگاه هم در پاره‌ای امور دست به دامن نسرین می شد.

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *