تصمیم گرفتم کل دهه بیایم همینجا، همینجا که انگار در مجموع بد نگذشته بود. همینجا که احساسات جدیدی به من داده بود. از کل آن شب اما، آنچه که هنوز زمزمه میکنم، همین است: همه عالم فنا، باقی حسین است…

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو-محمدکاظم داودی؛ چند ماهی میشد که مدام داشت تلنبار میشد، شاید حتی عین یک سال. از آنجا میشد فهمید که دلم جمع نمیشد. هر روز آشفتهتر، عقدهایتر، کمتحملتر. بهخاطر هزار آدم و کار و حرف ریز و درشت که نمیخواستمشان، حتی بعضیها را که میخواستم، میدانستم نباید بخواهم. کژدار مریز ادامه داشت، هر روز کمتر به فردا فکر میکردم. روزهای آخر دیگر زیاد حرفی هم نمیزدم. شاید بخشی از وجودم انتظارش را میکشید. بخشی از وجودم که هر چه نزدیکتر میشدیم فراگیرتر میشد.
