تصور کنید تاریخ رمان را به شکل یک درخت زنده ببینید: ریشههایی در خاک رمانسهای شوالیهای، تنهای محکم به نام دن کیشوت، و شاخههایی که در چهار قرن به هر سو کشیده شدهاند، از رئالیسم انتقادی گرفته تا جریان سیال ذهن و پستمدرنیسم. این نقشهی شجرهای است؛ نقشهای که نشان میدهد چرا سروانتس بهعنوان نویسنده، یک «گره» در شبکهی ادبیات جهان است.
چگونه یک نجیبزادهی اسپانیایی مسیر روایت مدرن را تغییر داد؟
گرهای که رمان مدرن از آن باز شد
تصور کنید تاریخ رمان را به شکل یک درخت زنده ببینید: ریشههایی در خاک رمانسهای شوالیهای، تنهای محکم به نام دن کیشوت، و شاخههایی که در چهار قرن به هر سو کشیده شدهاند، از رئالیسم انتقادی گرفته تا جریان سیال ذهن و پستمدرنیسم. این نقشهی شجرهای است؛ نقشهای که نشان میدهد چرا سروانتس بهعنوان نویسنده، یک «گره» در شبکهی ادبیات جهان است.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – میلاد یساول، ناشر و مترجم: در آغاز قرن هفدهم، میگل د سروانتس، سربازی یکدست، بدهکار و بازگشته از پنج سال اسارت در الجزایر، رمانی نوشت با عنوان دن کیشوت. او احتمالاً نمیدانست که این کتاب که اثری پرفروش در عصر خود است بعدها یکی از معدود «نقاط عطف ساختاری» در تاریخ ادبیات جهان خواهد بود؛ نقطهای که پس از آن، رمان دیگر نمیتوانست به همان سادگی پیش از خود ادامه دهد. اما برای فهم درست این گره، باید فراتر از روایت رایج «پدرخواندگی» رفت، دن کیشوت رمان را وادار کرد به خودش فکر کند.
جهان پیش از دن کیشوت، روایتهای پیشارمان و نبود خودآگاهی