
گروه اندیشه: دکتر محمدرضا تاجیک عضو هیات علمی دانشگاه، در سایت مشق نو، یادداشتی نوشته در باره روح رنجور تاریخ اکنون ایران نوشته است. این یادداشت را در ادامه می خوانید:
یک
ما شاهد سقوط حقیقت
ما شاهد تلاشیِ انسان
ما صاحبان واقعه بودیم
چندی به زجر شعله کشیدیم
وینک درون خاطره دودیم
گفتند: «رو به اوج روانیم»
دیدیم سیر سوی هبوط است
شعر سپید نیست که خوانیش
این جعبهی سیاه سقوط است. (شفیعی کدکنی)
بیزاری از آنچه که هست و خواستِ آنچه که نیست، روحِ رنجورِ تاریخ اکنون ایران است. بسیاری ایرانیان، امروز از چیزی بیش از رنج خواستِ «نیکزیستن» رنج میبرند، و آن شاید آگاهی از «زیستن»ی باشد که از آنان دریغ شده است. واژگانِ تحتِ انقیاد، به شور و شورش آمدهاند تا این آگاهی را در برابر جزمها و ایدئولوژیهایی که میخواهند معنا یا هدفی برای رنجبردن بتراشند، و نازندگی اکنون را از مسئلهبودن بیاندازند و پذیرفتیاش سازند، صیانت کنند.
این آگاهی نسبت به آن زندگی که میخواهند اما نمیبینند و آنکه نمیخواهند اما میبینند، همان «امر سیاسی» تاریخ اکنونِ ایه تنها جامعهی ایرانی امروز، بهتصریح آدورنو، نیازمند دگرگونسازی زندگی اجتماعی کنونی، در پرتو کنشی سیاسی آگاهانه است، بلکه سخت نیازمند خروج اصحاب تدبیر از پیلهی گفتمانی خویش، کمالیابی بخردانه، نهادینهکردن فضیلت در ساختار شخصیتی خویش، زندهکردن عقلانیت رها از سودای چیرگی، خردورزی دیالکتیکی و گفتوگویی خشونتپرهیز، است. اهالی قدرت و سیاست، به حکم استلزامات اکنونیتی که آنان را فراگرفته، نیازمند فراست– بهکارگیری ابزار عقلانی برای اهداف عقلانی، کاربست یا صورتبندی جزئی، مصداقی و موردی مفهومهای کلی نیک و عدل در یک کنش سیاسی ویژه هستند.
بیتردید، آن حکومت که بر مردم باکرامت و بافضیلت ایران حکم میراند، لاجرم باید از طریق تأملی نقادانه در خویش در راه بلوغ گام گذارد. بلوغ، همان فضیلتبخشیدن به خود، بهعنوان هستیای باورمند به حق نیکزیستی آدمیان است… . همان اندیشیدن به یک شیوهی زندگی که انکار و عدوی ایدهی شبانی است که بر تمامی پهنههای زیست چنگ میافکند و رستگاری آدمی را با سرسپاری بیچند و چون به دیگریهای بزرگ گره میزند.
۲۱۶۲۱۶
