
گروه اندیشه: دکتر سعید حجاریان در سایت مشق نو تلاش کرده به یک سوال اساسی و حیاتی در فضای حاکم بر دموکراسی لیبرال در آمریکا پاسخ بدهد: آیا جنبش «بدون شاه» (No Kings) در خیابانهای آمریکا، تنها یک شعار انتخاباتی است یا واکنشی به یک دگردیسی عمیق ساختاری؟ حجاریان با بازخوانی پیشبینیهای پیشین خود درباره برآمدن «سلطانیسم» در کالبد ریاستجمهوری، استدلال میکند که دونالد ترامپ فراتر از یک پروفایل روانشناختی، در حال اجرای یک «رژیمچنجِ» واقعی در قلب ایالات متحده است. او با مدلسازی قدرت بر مبنای تقربهای خانوادگی ــ شبیه به حرمسراهای قاجار ــ و درهمشکستن سنت استقلال قوا، عملاً میراث «توکویل» را به نفع یک ساختار فردمحور و نهادستیز مصادره کرده است.
حجاریان در تحلیل خود ، شش مؤلفه کلیدی از جمله «عدالتستیزیِ کور»، «تجمیع قوا» و «سودای فضای حیاتیِ هیتلروار» را بررسی کرده، نشان می دهد که چگی» قابل راستیآزمایی باشند.
همه این مؤلفه از قبیل پیمانشکنی، عدالتستیزی و حذفمحوری، ضدیت با استقلال قوا، امنیت ملی بسطمحور، نارسیسیسم و نهادستیزی نشان میدهد ترامپ اغلب سنتهای تاریخی ایالات متحده را، بهنحوی، گسسته است.
ولی با این وجود او نمیتواند امریکا را تماماً بهشکل سلطانی اداره کند. اما محتمل است شیوه اداره این کشور را در قالب امارت و خاندان بازآرایی کند. یعنی رگههای سلطانیسم را حفظ کند اما در موروثی کردن امریکا ناکام بماند.
با این حال، عدول امریکا از انباشت سنتهای تاریخی و تأسیسیاش شاید به هر تقدیر در لحظاتی کنترل شود، و ترامپ استثنایی بر قاعده شود، اما در سایر کشورها ضرورتاً اینگونه نخواهد بود و ممکن است تشبث به هر مؤلفهای از جنس آنچه ترامپ به آن دست زده است، همه افقها را مسدود کند.
۲۱۶۲۱۶
