رازهای زندگی جلال!

بعضی آدم‌ها وقتی می‌روند، خانه فقط از صدای قدم‌هایشان خالی نمی‌شود؛ انگار بخشی از نشاط، خنده و حتی هوای خانه را با خود می‌برند.

گفت‌و‌گو با همسر سردار شهید سید جلال‌الدین توسلمند، شهید جنگ رمضان

بعضی آدم‌ها وقتی می‌روند، خانه فقط از صدای قدم‌هایشان خالی نمی‌شود؛ انگار بخشی از نشاط، خنده و حتی هوای خانه را با خود می‌برند.

رازهای زندگی جلال!

به گزارش اصفهان زیبا؛ بعضی آدم‌ها وقتی می‌روند، خانه فقط از صدای قدم‌هایشان خالی نمی‌شود؛ انگار بخشی از نشاط، خنده و حتی هوای خانه را با خود می‌برند. جلال از همان آدم‌ها بود؛ مردی که بچه‌ها او را «عمو جلال» صدا می‌زدند و برای دیدنش ساعت‌ها انتظار می‌کشیدند؛ مردی که با وجود میگرن‌های شدید و روزهایی که بیشترشان با سردرد می‌گذشت، عصرهای گرم ماه رمضان به کوچه می‌رفت تا با بچه‌های همسایه فوتبال بازی کند؛ به امید اینکه هنگام اذان، آن‌ها را سوار ماشین کند و به مسجد ببرد.
شاید راز جلال همین بود؛ اینکه از ساده‌ترین لحظه‌های زندگی، معنایی بزرگ می‌ساخت. از یک بازی کودکانه، نماز؛ از یک شعر حافظ، شوق یادگیری؛ از یک بستنی و سینما، خاطره «پدرپسری» و از یک ضبط صوت ساده، میراثی برای روزهایی که خودش دیگر در خانه نبود.
حالا همسر و فرزندانش محمد و مهدی مانده‌اند و انبوهی از عکس‌ها، صداها، نوشته‌ها و خاطرات مردی که می‌خواست تأثیرگذار باشد. مردی که زندگی را برای خودش نمی‌خواست؛ بلکه آن را فرصتی برای خدمت به دیگران می‌دانست. جلال رفت؛ اما پیش از رفتن، ردّی از خودش در جان بچه‌ها، در خانه و در کاغذهایی که گاهی پشت برگه‌های بانکی نوشته بود، به جا گذاشت؛ حتی نوشته‌ای برای محمد که انگار از آینده‌ای دور با او حرف می‌زد: «بابا، در هر جمعی که هستید به یاد من باشید. خدا خودش در قرآن گفته، پس من حتماً هر جایی هستید پیش شما هستم.»
خواننده روایت‌های زندگی سردار شهید سید جلال‌الدین توسلمند از زبان همسرش نرگس تقوی می‌شویم.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *