
سه شنبه اونقدر هوا سرد شده بود که هم مجبور بودم لباس زمستونی ام رو در بیارم، هم کولر رو خاموش کنم. اونا رو وقتی می پوشیدم که دیگه دوست نداشتم کسی رو ببینم.
سه شنبه اونقدر هوا سرد شده بود که هم مجبور بودم لباس زمستونی ام رو در بیارم، هم کولر رو خاموش کنم. اونا رو وقتی می پوشیدم که دیگه دوست نداشتم کسی رو ببینم.

سه شنبه اونقدر هوا سرد شده بود که هم مجبور بودم لباس زمستونی ام رو در بیارم، هم کولر رو خاموش کنم. اونا رو وقتی می پوشیدم که دیگه دوست نداشتم کسی رو ببینم.