
داستان فیلم از یک عروسی شروع می شود که وقتی داماد به مراسم می رسد عروس همراهش نیست، همه ماجراها از دو ماه قبل شروع شده است وقتی خانم بزرگ همه را دور هم جمع می کند تا درباره تقسیم ارث دخترهایش صحبت کند، شرط تقسیم ارث ازدواج آخرین دختر است که هنوز مجرد است، باجناق ها تصمیم می گرند تا مردی را به خواستگاری نرگس بفرستند، تا قضیه تقسیم ارث زودتر انجام شود، آنها فردی را انتخاب می کنند که تازه از زندان آزاد شده است تا با گرفتن سفته از او، وی را مجبور کنند تا هرکاری خواستند انجام دهد که به زندان برنگردد، او با تغییر چهره خودش را به نرگس که سرپرست یک تور گردشگری است نزدیک می کند و بعد از او خواستگاری می کند، نرگس که ته دلش خواستگار قبلی خود که یک جوان مکانیک هست را دوست دارد، به اجبار بزرگ ترها به خواستگاری دهدشتی جواب مثبت می دهد. دهدشتی که نقشه باجناق ها برای رسیدن به ارث را می داند کمک می کند تا خانم بزرگ و نرگس از ماجرا مطلع شوند و نرگس با همان کسی که می خواهد ازدواج کند، روز عروسی دهدشتی با ماشین بدون عروس آمده است و …
