سرو، سپید، سرخ 1404
سریال "سرو، سپید، سرخ" روایت هایی متفاوت از مواجهه انسان ها با بحران و چالش های مختلف جنگ رمضان است.
سریال "سرو، سپید، سرخ" روایت هایی متفاوت از مواجهه انسان ها با بحران و چالش های مختلف جنگ رمضان است.
یاور جوانی است که به خاطر سرقت از سوی دادگاه به انجام خدمات اجتماعی در یک شترداری محکوم گردیده است. صاحب شترداری سید کاظم، پیرمردی درستکار و دلسوز است که حاضر شده یاور را بپذیرد. یاور به محض آمدن به شترداری، به دنبال یافتن راهی برای خروج غیرقانونی از کشور است و در این راه دست به کارهای مختلفی میزند که هر بار با گذشت و بزرگواری سید کاظم روبرو میشود. در خلال این ماجراها یاور کم کم به سید کاظم علاقهمند شده و زمانی که یکی از اهالی به نام کاووس تصمیم داشته شترداری او را به آتش بکشد، مانع شده و باعث میشود همه آنها توسط پلیس دستگیر شوند و...
این فیلم ماجرای طلا زن سالخورده ای را روایت می کند که دختر و نوه اش را به خاطر بدهی مالی دامادش و هجوم طلبکاران به منزل، برای مدت طولانی ندیده است. او که بیمار است و توانایی کار کردن ندارد از تنهایی رنج می برد. تا اینکه با ورود سربازی که برای رسیدگی به شکایت یکی از طلبکاران به منزل او می رود، حال و روزش عوض می شود و ...
این فیلم داستان مردی است به نام عاصف که برای پیوند قلب همسرش به دنبال یک اهداکننده است. عاصف پس از جستجوی فراوان قلبی را میابد که باید برای بدست آوردنش هزینه فراوانی بپردازد اما او از پس این هزینه بر نمی آید. درنهایت جوانی به نام سهراب سر راهش سبز شده و او را به یک دزدی بزرگ دعوت می کند و ...
این فیلم درباره بهروز جوان متاهلی است که حسابدار یک شرکت خصوصی است.وی با همدستی رئیس خود ضمن تهیه فاکتورهای جعلی پول زیادی به جیب زده است.همسر وی افسانه به خاطر فعالیتها و دستاوردهای مشکوک مالی او قصد جدایی از او را دارد و ....
«آواز قناری» داستان زندگی پیرمردی به نام رحمت است که از دوران جوانی به خاطر صوت زیبایش مؤذن روستا بوده و به «قناری» معروف است؛ اما اکنون در کهنسالی به بیماری آلزایمر دچار شده و توانایی گفتن اذان را ندارد تا اینکه اهالی روستا به فکر تهیه اذان گوی دیجیتال میافتند و این موضوع زندگی رحمت را تحتالشعاع قرار میدهد و ...
داستان فیلم از یک عروسی شروع می شود که وقتی داماد به مراسم می رسد عروس همراهش نیست، همه ماجراها از دو ماه قبل شروع شده است وقتی خانم بزرگ همه را دور هم جمع می کند تا درباره تقسیم ارث دخترهایش صحبت کند، شرط تقسیم ارث ازدواج آخرین دختر است که هنوز مجرد است، باجناق ها تصمیم می گرند تا مردی را به خواستگاری نرگس بفرستند، تا قضیه تقسیم ارث زودتر انجام شود، آنها فردی را انتخاب می کنند که تازه از زندان آزاد شده است تا با گرفتن سفته از او، وی را مجبور کنند تا هرکاری خواستند انجام دهد که به زندان برنگردد، او با تغییر چهره خودش را به نرگس که سرپرست یک تور گردشگری است نزدیک می کند و بعد از او خواستگاری می کند، نرگس که ته دلش خواستگار قبلی خود که یک جوان مکانیک هست را دوست دارد، به اجبار بزرگ ترها به خواستگاری دهدشتی جواب مثبت می دهد. دهدشتی که نقشه باجناق ها برای رسیدن به ارث را می داند کمک می کند تا خانم بزرگ و نرگس از ماجرا مطلع شوند و نرگس با همان کسی که می خواهد ازدواج کند، روز عروسی دهدشتی با ماشین بدون عروس آمده است و ...