برچسب مسعود نیک پی

قصه قرارگاه 1379

داستان «قصه قرارگاه» دربارهٔ مردی به نام اکبر آقا یک راننده کامیون است که در دوران جنگ به سر می‌برد و قرار است یکسری بار و تجهیزات از تهران برای جبهه ببرد. این اکبرآقا با یک روحیه جاهل ماب است و اصلاً علاقه و اعتقادی به جبهه آمدن و جنگیدن ندارد. حضور این شخصیت در جبهه، به آشنایی او با روحیات رزمندگان و ایجاد تغییرات خیلی کوچک در او منجر می‌شود. از طرفی همسرش به او اطلاع می‌دهد که پسرش از خانه به سمت جبهه فرار کرده‌است. اکبر آقا که خودش به خاطر بردن محموله در منطقه گیر افتاده و از او خواسته‌اند فعلاً آنجا بماند، با شنیدن این خبر کلافه و عصبانی است. اما به مرور زمان، اتفاقات جبهه روی اکبر آقا تأثیر می‌گذارد.

همریشل (باجناق ها) 1398

داستان فیلم از یک عروسی شروع می شود که وقتی داماد به مراسم می رسد عروس همراهش نیست، همه ماجراها از دو ماه قبل شروع شده است وقتی خانم بزرگ همه را دور هم جمع می کند تا درباره تقسیم ارث دخترهایش صحبت کند، شرط تقسیم ارث ازدواج آخرین دختر است که هنوز مجرد است، باجناق ها تصمیم می گرند تا مردی را به خواستگاری نرگس بفرستند، تا قضیه تقسیم ارث زودتر انجام شود، آنها فردی را انتخاب می کنند که تازه از زندان آزاد شده است تا با گرفتن سفته از او، وی را مجبور کنند تا هرکاری خواستند انجام دهد که به زندان برنگردد، او با تغییر چهره خودش را به نرگس که سرپرست یک تور گردشگری است نزدیک می کند و بعد از او خواستگاری می کند، نرگس که ته دلش خواستگار قبلی خود که یک جوان مکانیک هست را دوست دارد، به اجبار بزرگ ترها به خواستگاری دهدشتی جواب مثبت می دهد. دهدشتی که نقشه باجناق ها برای رسیدن به ارث را می داند کمک می کند تا خانم بزرگ و نرگس از ماجرا مطلع شوند و نرگس با همان کسی که می خواهد ازدواج کند، روز عروسی دهدشتی با ماشین بدون عروس آمده است و ...