
دختر بچه ای به دلیل مشغله كاری پدرش كه مامور قطار است به روستای پدری اش میرود تا مدتی را نزد مادر بزرگش بماند ، در روستا مدرسه متروكه ای وجود دارد كه دختر بچه با كمك معلم و دیگر بچه های روستا تصمیم به آبادانی مدرسه می گیرند. مادر بزرگ هم از تصمیم آنها خوشحال است و به آنها كمك می كند . سرانجام با زحمت فراوان مدرسه بازگشایی می شود . حال چندین سال گذشته است ، دختربچه قصه به همراه دیگر بچه های روستاكه همگی بزرگ شده اند به اتفاق معلم مدرسه كه اكنون كمی پا به سن گذاشته در مراسم افتتاحیه مدرسه نوسازی روستا كه با كمك آنها شكل گرفته شركت كرده اند . روز اول مهر ماه است و زنگ آغاز مدرسه زده می شود در حالی که …
