بیستویک روز از بهمنماه 1361 گذشته بود که در عملیات «والفجرمقدماتی» مجروح و بعد از محاصره در حلقه دشمن، گرفتار عراقیها میشود و به نقطهای جدید از زندگی میرسد؛ به «اسارت»! «جعفر رضایی» میگوید: «بعد از اسارت چندروزی را در بغداد بودیم و بعد بردندمان بهطرف موصل!» مدتی که از اقامتشان در موصل میگذرد، سروکله صلیب سرخ پیدا میشود و از همان زمان رسما نامه و نامهنگاریها بین اسرا و خانوادههایشان شروع میشود.
من زندهام!
بیستویک روز از بهمنماه 1361 گذشته بود که در عملیات «والفجرمقدماتی» مجروح و بعد از محاصره در حلقه دشمن، گرفتار عراقیها میشود و به نقطهای جدید از زندگی میرسد؛ به «اسارت»! «جعفر رضایی» میگوید: «بعد از اسارت چندروزی را در بغداد بودیم و بعد بردندمان بهطرف موصل!» مدتی که از اقامتشان در موصل میگذرد، سروکله صلیب سرخ پیدا میشود و از همان زمان رسما نامه و نامهنگاریها بین اسرا و خانوادههایشان شروع میشود.
