همه می‌شناختندش؛ اما شناس نبود!

ماه مبارک رمضان بود. بهار جان و جهان با هم آمیخته شده بود. روح و جانمان همراه با طبیعت داشت نفس تازه می‌کرد. سرشار از همه‌ این خوشی‌ها بودم. برای بچه‌های مدرسه‌مان یک گروه مجازی توی ایتا راه انداخته بودم که شده بود هیئت مجازی‌مان در ایام عید. هر روز با بچه‌ها یک جزء از قرآن را ختم و آن را به یکی از ۱۴ معصوم تقدیم می‌کردیم.

ماه مبارک رمضان بود. بهار جان و جهان با هم آمیخته شده بود. روح و جانمان همراه با طبیعت داشت نفس تازه می‌کرد. سرشار از همه‌ این خوشی‌ها بودم. برای بچه‌های مدرسه‌مان یک گروه مجازی توی ایتا راه انداخته بودم که شده بود هیئت مجازی‌مان در ایام عید. هر روز با بچه‌ها یک جزء از قرآن را ختم و آن را به یکی از ۱۴ معصوم تقدیم می‌کردیم.

همه می‌شناختندش؛  اما شناس نبود!

به گزارش اصفهان زیبا؛ ماه مبارک رمضان بود. بهار جان و جهان با هم آمیخته شده بود. روح و جانمان همراه با طبیعت داشت نفس تازه می‌کرد. سرشار از همه‌ این خوشی‌ها بودم. برای بچه‌های مدرسه‌مان یک گروه مجازی توی ایتا راه انداخته بودم که شده بود هیئت مجازی‌مان در ایام عید. هر روز با بچه‌ها یک جزء از قرآن را ختم و آن را به یکی از ۱۴ معصوم تقدیم می‌کردیم.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *