تکههایی از پازل زندگی جانباز قطع نخاع گردنی شهید «حسین جاوری»
صلاه ظهر؛ قرارمان است؛ توی آسایشگاه جانبازان. همین که من را میبیند، دوباره سر ناسازگاری برمیدارد؛ دفعه قبل هم همین شد.
به گزارش اصفهان زیبا؛ صلاه ظهر؛ قرارمان است؛ توی آسایشگاه جانبازان. همین که من را میبیند، دوباره سر ناسازگاری برمیدارد؛ دفعه قبل هم همین شد. اسم مصاحبه که آمد، سرِ چرخش را چرخاند و از زیرمصاحبه در رفت؛ این بار هم، با اینکه از قبل قرار گذاشتهایم، باز ترش میکند! فکر میکردم راضی شده است. وقتی اما گفت: «نه! به خاک حسین مصاحبه نمیکنم» و هزار قسم و آیه گذاشت کنارِ «نه» گفتنش، رکوردر توی دستم خشک شد.
