از آن شب که آههایمان کش آمدند و قد حرفهایمان کوتاه شد،
به گزارش اصفهان زیبا؛
از آن شب که آههایمان کش آمدند و قد حرفهایمان کوتاه شد،
از آن شب که زمستان یکهو زمستانتر شد.
از آن شب که عقربه کوچک ساعت روی عدد یک ماسید و عقربه بزرگ روی عدد چهار، کمرش شکست.
از آن شب که ماه، آب رفت.
از آن شب که خورشید با غم سلام کرد.
از آن شب که نگاهها خیره شد به فرودگاه بغداد و توی چشمها، فرش قرمز پهن شد. از آن شب که حرفهای شاعران وزن پیدا کرد و نویسندهها دستی به سر و روی واژههایشان کشیدند؛ مَرد بزرگی رفت. قبل رفتنش گفت: اگر رفتم روی سنگ مزار و کنار اسمم بنویسید سرباز، همین. همان هم شد، سرباز قاسم سلیمانی.
