حاج باقر سیلواری؛ رزمنده همدانی روزهای همراهی، همنشینی و همرزمی با فرمانده شهید سردار حاج محمود شهبازی را روایت میکند
«آقای باقر سیلواری!» هروقت با لهجه غلیظ اصفهانیاش اینطور صدایم میزد، میگفتم: «خدا به داد برسد؛ حتما خطایی کردهام!» آن روزها ما آنقدرها هم ساکت و آرام نبودیم.
به گزارش اصفهان زیبا؛ «آقای باقر سیلواری!» هروقت با لهجه غلیظ اصفهانیاش اینطور صدایم میزد، میگفتم: «خدا به داد برسد؛ حتما خطایی کردهام!» آن روزها ما آنقدرها هم ساکت و آرام نبودیم. گاهی شیطنت میکردیم؛ نوع صدازدنش نشان میداد راضی است یا ناراضی. وقتی از دستم ناراحت میشد اسم و فامیلم را بههمراه آقا صدا میزد؛ اما وقتی همینطور میگفت: «سیلواری»، میفهمیدم از دست من خوشحال و راضی است.
