بیش از نیم‌قرن تفرج عکاسانه

عکاسی، باغ و شانس زندگی من است. باغی که وقتی سال‌های دور لحظه‌ای در آن باز شد، پایم را  لایش گذاشتم و با فشار خود را به درونش هل دادم؛ همان‌طور که آینده مانند باغ زیبایی است که برای بعضی‌ها یک لحظه در آن باز می‌شود و آن‌هایی که هوشیارترند پایشان را لای در می‌گذارند، سپس با فشارخود را درون آن باغ هل می‌دهند.این تعبیری است که در کتاب «مردی با دوربین عکاسی» که شرح زندگی و کارش است، به کار می‌برد. حالا در آستانه 80سالگی هرچند آردش را بیخته و الکش را آویخته، اما هنوز دست از علاقه و تفرجش در باغ عکاسی نکشیده است.

عکاسی، باغ و شانس زندگی من است. باغی که وقتی سال‌های دور لحظه‌ای در آن باز شد، پایم را  لایش گذاشتم و با فشار خود را به درونش هل دادم؛ همان‌طور که آینده مانند باغ زیبایی است که برای بعضی‌ها یک لحظه در آن باز می‌شود و آن‌هایی که هوشیارترند پایشان را لای در می‌گذارند، سپس با فشارخود را درون آن باغ هل می‌دهند.این تعبیری است که در کتاب «مردی با دوربین عکاسی» که شرح زندگی و کارش است، به کار می‌برد. حالا در آستانه 80سالگی هرچند آردش را بیخته و الکش را آویخته، اما هنوز دست از علاقه و تفرجش در باغ عکاسی نکشیده است.

 خیلی روزها گوشی اپلش را برمی دارد و همچنان با عشق به تن خیابان و اصفهان می‌زند. خودش می‌گوید اسمم رضا نوراست و فامیلم بختیار. البته خیلی‌ها به اشتباه نوربختیار صدایم می‌زنند. ۷9 سال پیش به دنیا آمد؛ در روز ۲۵ دی‌ماه، در اصفهانی که به قول خودش باغ‌مانند بود و سرسبزی در آن موج می‌زد و ساکنانش همه یکدیگر  را می‌شناختند. با تولد خواهر و ابتلای مادر به بیماری تیفوئید در سه‌سالگی محل زندگی‌اش به ناچار شد باغ ۱۴جریبی پدربزرگ که در خیابان پل شیری فعلی قرار داشت؛ باغی با  نهری جاری در میانه و ماهی‌های کوچک و بزرگ درون آن. اولین اکتشاف و جرقه‌های  دانستن  هم در پنج‌ شش‌سالگی در همان باغ برایش اتفاق افتاد؛ وقتی رد گردوهای تازه درون نهر را که هر روز صبح توجهش را جلب می‌کرد، گرفت و رسید آخر باغ و از آنجا به باغ‌های بعدی رفت تا بالاخره درخت بزرگ گردو با سایه‌ای پهن بر جوی آب و یک لاک‌پشت  بزرگ را در سومین باغ کشف کرد… .

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *