معجزه تئاتر و روزهای روشنش او را پابند اصفهان کرد. قرار بر ماندن نبود؛ ولی مگر میشد رفت وقتی بالاخره تئاترْ اداره و تشکیلات پیدا کرده بود؟ مگر میشد از اصفهان دل کند حالا که نمایشنامههای حرفهای همگام با پایتخت روی صحنه میرفت؟ کجا بهتر از اینجا وقتی که دستمزد بازیگرها روی قاعده و اصول پرداخت میشد آنقدر که لذت زندگی در کسوت پهلوان اکبر مایه خانه دار شدن بازیگرش باشد؟ بازیگر دلسپرده تئاتر اصفهان حالا بعد از 30 سال فراغ صحنه، هنوز از گذشته که میگوید چشمهایش برق می زند، صدایش بی پروا و محکم از سینه برمیآید و دستهایش به سوی رؤیایی دور اما شیرین پرواز میکند.
درست است که رضا عماد سالهاست حسرت صحنه را در سینه دارد؛ اما دلش همچنان با یاد روزگار درخشان تئاتر دیروز روشن است. از زیستن با نقشهایش که میگوید گل از گلش میشکفد و خنده بر لبانش مینشیند. جوانها او را روی صحنه ندیدهاند؛ اما خاطره حضور در حدود 40 تئاتر در اصفهان و اغلب هم به عنوان نقش اصلی چیزی نیست که بهراحتی از حافظه تاریخ تئاتر شهر حذف شود. هر چند اجرای لعبتباز را در گلویش بغض کردند؛ اما شور کار در سالنهای مختلف اصفهان با کسانی چون علی محمد رجایی، مرتضی میثمی و علی عرفان هنوز در وجودش زنده است.
رضا عماد تا همیشه دلداده تئاتر اصفهان است و شنیدن روایتهای مختلفش لذتی شیرین دارد که نگو و نپرس… . از میخکوبشدن پای عکسهای ویترین تئاتر سپاهان در چهارباغ و داستان آشنایی با علی محمد رجایی تا سحر شدن بعد از دیدن اجرای «دوسرپل» علی عرفان و ماندن در اصفهان به عشق تئاتر تا امروز… . از لذت حرف زدن درباره اجرای نمایشهای قهوه خانهای که صدای مردم بود تا شکوه اجرای «داشآکل» در کاخ هشت بهشت برای جشنواره فرهنگ مردم. روایت دلدادگی رضا عماد به تئاتر و حدود 50 سال زندگی و خاطره سازی با آن را بخوانید.
