کسی نمیداند در آن بعد از ظهر غبارآلود پنجم شهریور 1320 که هیئت دولت وقت ایران استعفا داد و محمد علی فروغی برای سومین بار نخستوزیر رضا شاه شد، آیا فروغی میدانست که 20 روز بعد همراه ولیعهد برای ادای سوگند پادشاهی به مجلس خواهد آمد؟ و رضا میرپنج را که زمانی در 21 سال قبل در پایان جنگ جهانی اول برای ادای همین سوگند همراهی کرده بود، حالا، دو سال پس از شروع جنگ جهانی دوم، برای خروج از کشور تبعید بدرقه خواهد کرد؟ پاسخ این سؤال در جایی از دفتر تاریخ نیامده و تاریخ هیچگاه با بازماندگانش صادق نبوده است.
همواره در دفتر عظیم تاریخ، برگهای هست که خط خورده، کنده شده یا سوخته است. همان برگههایی که بر تارکش نامههای محرمانه یک بار خوانده شده، تلگرافهای بیجواب یکطرفه فرستاده شده و دستهای در خفا فشرده شده ثبت بوده، اما برای همیشه در دل تاریخ مدفون شدهاند. از وقایع شهریور 1320 خورشیدی و آنچه از بحران آن دوران بیرون آمد و سرنوشت سالهای بعدی ایران را رقم زد، در منابع سخن بسیار آمده است. اما زاویه دید ما در این ستون از پشت لنز دوربین روزنامه اخگر است تا ببینیم که در اصفهانِ شهریور 1320، سیر وقایع چگونه در یک روزنامه محلی گزارش شده است. شاید در این بازخوانی، اثری هرچند محو و مات از آن برگهای مفقوده تاریخی به دست آوریم.
در ستون پیشین بخشهایی از سخنرانی پرالتهاب آقای فروغی، نخستوزیر وقت را در مجلس شورای ملی بررسی کردیم. در آن روز، یعنی یکشنبه 9 شهریور 1320، تنها سه روز بود که محمدعلی فروغی برای بار سوم در سمت نخست وزیری رضاشاه منصوب شده بود. اختلافات میان فروغی و شاه، عوامل پشت پرده و تصمیمات منفردانه رضا شاه همواره کرسی نخستوزیری را متزلزل و باعث نشست و برخاستن سهمرتبهای فروغی بر این کرسی شده بود. اکنون به صفحه نخست روزنامه اخگر، یک روز پس از بعدازظهر پنجم شهریور میرویم تا از چند و چون جلسه مجلس با خبر شویم:
