ناگهان چقدر موز، دیر می‌شود!

مژگان خانم بین عطسه‌کردن و نکردن مانده بود. هر بار، یکی‌دو ثانیه، چشمانش شبیه یکی از همشهریان جومونگ، ریز می‌شد، تا دم عطسه می‌رفت و برمی‌گشت. 

مژگان خانم بین عطسه‌کردن و نکردن مانده بود. هر بار، یکی‌دو ثانیه، چشمانش شبیه یکی از همشهریان جومونگ، ریز می‌شد، تا دم عطسه می‌رفت و برمی‌گشت. 

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *