آنجا چیزی نبود جز خاک و علفهای هرز! بستر رود ترکهای بزرگی برداشته بود. برای رودخانهشان حتی یک قطره آب هم باقی نمانده بود. زایندهرود از تشنگی مرده بود!
به گزارش اصفهان زیبا؛ زن با پشت خمیده، صورتی تکیده و دستهایی لرزان عصای چوبی قهوهای را بر زمین کوبید و آرامآرام به سمت آشپزخانه رفت. قوری قهوهجوش را برداشت و لیوان را پر کرد و به دستش داد.
