هیچ‌آب (بخش پایانی)

آنجا چیزی نبود جز خاک و علف‌های هرز! بستر رود ترک‌های بزرگی برداشته بود. برای رودخانه‌شان حتی یک قطره آب هم باقی نمانده بود. زاینده‌رود از تشنگی مرده بود!

آنجا چیزی نبود جز خاک و علف‌های هرز! بستر رود ترک‌های بزرگی برداشته بود. برای رودخانه‌شان حتی یک قطره آب هم باقی نمانده بود. زاینده‌رود از تشنگی مرده بود!

هیچ‌آب (بخش پایانی)

به گزارش اصفهان زیبا؛ زن با پشت خمیده، صورتی تکیده و دست‌هایی لرزان عصای چوبی قهوه‌ای را بر زمین کوبید و آرام‌آرام به سمت آشپزخانه رفت. قوری قهوه‌جوش را برداشت و لیوان را پر کرد و به دستش داد.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *