برچسب داستانک
دور و بریها که دور او دیوار شده بودند، همراه با آهنگ تکانی به خود دادند. از پشت دیوار، مردم دیده نمیشدند. گاه که منفذی از لای تکانها ایجاد میشد، کلیددار افراد پلیس را میدید. یک بار با تیزی کلید، آنها را خطاب کرد و گفت: «باید فقر را از بین برد.»...
رادیو سلامت از پیوند انتظار با امید و پویایی میگوید
نویسنده رادیو سلامت گفت: رادیو سلامت با نگاهی به مفهوم انتظار و مهدویت، تلاش میکند این باور را از قالبی صرفاً ذهنی و منفعل خارج کرده و آن را به مفهومی پیوند بزند که در زندگی فردی و اجتماعی، امید، تلاش و پویایی ایجاد میکند.
منطق نقاشی قتلگاه!
در این مطلب که آنرا مهدی نورمحمدزاده نگاشته چند داستانک به سوگ نشسته، پیشکش سینه گدازان سیاه پوش محرم! شده است.
هیچآب (بخش پایانی)
آنجا چیزی نبود جز خاک و علفهای هرز! بستر رود ترکهای بزرگی برداشته بود. برای رودخانهشان حتی یک قطره آب هم باقی نمانده بود. زایندهرود از تشنگی مرده بود!
تربت حسین (ع) شدم
اسمم خاکدونه بود. از وقتی یادم میآید یک گوشه افتاده بودم و کسی کاری به من نداشت. تا اینکه یک روز دستی آمد و من و چند تا از دوستانم را برداشت و در ظرفی ریخت.
ننه، تو کی ماهی بودی؟!
چادر مشکی را از روی بند توی حیاط برداشت. رفت سمت شیر آب کنار دیوار سیمانی. خم شد و سعی کرد سرپیچ شیر را بچرخاند. کاملا سفت و یخزده بود. دوباره انگشتانش را دور سرپیچ محکم کرد. فایده نداشت.
یادداشت – نه!
برتولت برشت داستانکی دارد که سعید ایمانی آن را به فارسی برگردانده است
یادداشت – پنیر
در قصبه کوچکی در ایالت تورگو، شیرفروشی زندگی میکرد که غیر از گاوش چیزی نداشت. از اقبال بد شیرفروش، حاکم ایالت بیماری سختی گرفت
