دوشنبه، دوم مرداد سال 1396، فضای مجازی پر شد از عکسهای متفاوت یکی از مجریان جوان سیمای ملی که بهخاطر موضعگیریهایش درباره برخی مسائل از جمله حجاب، نامآور شده بود. آزاده نامداری که برای تفرج به سوئد رفته بود، همان روز در گفتوگو با فارس پلاس عنوان کرد که «بادی آمده و روسریاش را برده.» توجیهی که به جنجالها دامن زد؛ زیرا تماشاچیان او متوجه نوعی ریا در رفتار و گفتارش شده بودند. زعمای سیما، چاره را در حذف تصویر او از جعبه جادو یافتند؛ اما پسلرزهها ادامه یافت تا آنکه خبرگزاریها در هفتم فروردین 1400 خبر مرگ مشکوک آزاده نامداری را منتشر کردند.
مرگ این چهره تلویزیونی موجب بهراهافتادن سیل اظهارنظرها در میان لایههای مختلف جامعه، از مردم عادی تا سلبریتیها و از سیاسیون تا جامعهشناسان و روزنامهنگاران در داخل و خارج از کشور شد. به واقع آنچه با مرگ نامداری رخ داد، چیزی بیشتر از یک مرگ بود؛ مسئلهای که نشان میداد آدمها در سیستم صداوسیما نمیتوانند خودشان باشند؛ چه «فردوسیپور» باشد و چه «حیاتی»!
آزاده نامداری در ۱۹ سالگی با گذر از یک آزمون مجریگری به استخدام شبکه زاگرسِ کرمانشاه درآمد و خیلی زود به مرکز منتقل شد. در مرکز، او برنامههای مختلف صداوسیما را اجرا کرد و تبدیل به نمادی شد از زن جوان موفق؛ زنی تحصیلکرده، پرتلاش، از طبقه متوسط، از زمره کسانی که قرار است ضمن اینکه بیرون از خانه شاغل هستند، در داخل خانه نقش مادری و همسری را به خوبی ایفا کنند. این مجری جوان با اجرای برنامه «تازهها» در سیمای خانواده به شهرت رسید، به سرعت پیشرفت کرد، برنامههای پرحاشیه ساخت، دوبار ازدواج کرد و گویا بنا به وظیفه و خیلی زود، شکل ساختار موردنظر صداوسیما را به خود گرفت، اما هوای سوئد نامساعد از آب درآمد و «روسریاش را باد با خود برد». فرد ناشناسی که عدهای او را ناقض اخلاق و عدهای دیگر حافظ آن دانستند، آنچه زیر «مقنعه» بود را به درست یا به غلط به تصویر کشید و موجب ایجاد بحثهای فراوانی شد که پیش از این واقعه، در این حجم و اندازه سابقه نداشت. نامداری در همان روز، در گفتوگو با فارس پلاس گفت «من نمیدانم کسی که در آن زمانی که روسری من یکلحظه از سرم افتاده در آنجا بوده و دوربین هم داشته و آن عکسها را گرفته است، چه نیتی داشته است؟»
