سارق جوانی که با کلت کمری به یکی از طلافروشیهای نجفآباد حمله برده بود، پس از زخمیکردن مرد طـــلافـــروش و فـــرار بـــه یـــکی از پسکوچههای بازار، در حلقه محاصره مردم خودکشی کرد! این حادثه، یکشنبه، 13 تیر 1400، حوالی ساعت شانزدهوپنجاه دقیقه اتفاق افتاد. کسبه پس از شنیدن صدای شلیک از مغازهها بیرون ریخته و با پیکر خونآلود مرد 39سالهای روبهرو شدند که نقش زمین شده بود! سارق که مثل باد میدوید و شلیک میکرد اما گلولهاش در نمیرفت، تا سر چهارراه شریعتی دویده و در کوچه کلینیک قائم خِفت شده بود. کسبه با موتورسیکلت سارق را دنبال کرده بودند؛ اما او با تهدید به کشتن خود ماشه را چکانده و مغزش را پریشان کرده بود! فیلم دوربینهای مداربسته طلافروشی نشان میدهد که سارق به محض ورود به سینه طلافروش شلیک میکند. پدر طلافــروش مــیگــوید: «فــشنــگ به دیافراگم پسرم اصابت کرده، از ریه و کبد و طحال گذشته و از زیر کتفش بیـــرون زده اســت.» او مـــیگـــوید: «آمبولانس پانزده دقیقه پس از آنکه پسرم را به بیمارستان رساندیم، به محل تیراندازی رسید!»
فرمانده انتظامی شهرستان نجفآباد، در این باره اظهار کرده است: «بعدازظهر یکشنبه یک سارق با استفاده از سلاح گرم در بازار نجفآباد قصد سرقت از یک طلافروشی را داشت که با مقاومت صاحب طلافروشی، این سرقت نافرجام ماند و طلافروش زخمی شد.» کسبه محل میگویند که ناگهان با صدای شلیک گلوله از جا پریده و به خیابانِ بازار ریختهاند! یکی از شاهدان عینی که کمتر از بیست متر با مغازه طلافروشی فاصله داشته میگوید: «طلا فروش و همسایه کناریاش پدر و پسر هستند. ساعت چهار و چهلوپنج دقیقه که مغازه را باز کردم، ناگهان صدایی شبیه انفجار شنیدم و دیدم یکی فریاد زد وای وای وای! پریدم از مغازه بیرون. دیدم پسری بیستوچهار پنج ساله شروع به دویدن کرد و پدرِ طلافروش بر سر بالین خونین فرزندش حاضر شد.» به گفته او «سارق، جوانی لاغر و نسبتا قدبلند بود که کاپشن سیاه، کلاه نقابدار آبی و ماسکی سپید پوشیده و یک کوله پشتی هم داشت.»
