یادگار سه‌راهی شهادت

انگار پاهایم مال خودم نبودند. کشیده می‌شدند؛ به مقصدی که هنوز نمی‌دانستم کجاست. گرمای آفتاب اسفند، تند نبود؛ اما چشمانم می‌سوخت. اولین قطره اشک که از چشمانم چکید، پاهایم ایستادند؛ مثل اینکه فرمان نشستن صادر شده باشد.

انگار پاهایم مال خودم نبودند. کشیده می‌شدند؛ به مقصدی که هنوز نمی‌دانستم کجاست. گرمای آفتاب اسفند، تند نبود؛ اما چشمانم می‌سوخت. اولین قطره اشک که از چشمانم چکید، پاهایم ایستادند؛ مثل اینکه فرمان نشستن صادر شده باشد.

یادگار سه‌راهی شهادت

به گزارش اصفهان زیبا؛ انگار پاهایم مال خودم نبودند. کشیده می‌شدند؛ به مقصدی که هنوز نمی‌دانستم کجاست. گرمای آفتاب اسفند، تند نبود؛ اما چشمانم می‌سوخت. اولین قطره اشک که از چشمانم چکید، پاهایم ایستادند؛ مثل اینکه فرمان نشستن صادر شده باشد.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *