خانه‌ای به سفارش حضرت مادر

چند سالی بود یاد یک خاطره قدیمی، یک صحنه خیلی محو، از سه یا شاید چهارسالگی‌ام در ایام محرم مدام توی ذهنم رژه می‌رفت و اسم «نعلبکی‌ها»؛ نعلبکی‌های معجزه‌آمیز؛ صدایی خیلی محو که به مامان می‌گفت برای بیمار سرطانی جواب‌کرده‌مان، به نیتش یک استکان بردارید و اگر شفا گرفت، یک دست که بشود شش تا، برگردانید.

چند سالی بود یاد یک خاطره قدیمی، یک صحنه خیلی محو، از سه یا شاید چهارسالگی‌ام در ایام محرم مدام توی ذهنم رژه می‌رفت و اسم «نعلبکی‌ها»؛ نعلبکی‌های معجزه‌آمیز؛ صدایی خیلی محو که به مامان می‌گفت برای بیمار سرطانی جواب‌کرده‌مان، به نیتش یک استکان بردارید و اگر شفا گرفت، یک دست که بشود شش تا، برگردانید.

خانه‌ای به سفارش حضرت مادر

به گزارش اصفهان زیبا؛ چند سالی بود یاد یک خاطره قدیمی، یک صحنه خیلی محو، از سه یا شاید چهارسالگی‌ام در ایام محرم مدام توی ذهنم رژه می‌رفت و اسم «نعلبکی‌ها»؛ نعلبکی‌های معجزه‌آمیز؛ صدایی خیلی محو که به مامان می‌گفت برای بیمار سرطانی جواب‌کرده‌مان، به نیتش یک استکان بردارید و اگر شفا گرفت، یک دست که بشود شش تا، برگردانید.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *