من بودم؛ همان که دور فاطمه پیچیدم، تـا عطـر تنـش بـه مشـام مـرد نابینا نرسد. من بودم؛ آنکه خودش را میان بازوی فاطمه با دیوار حائل کرد، تا خراش روی جسم مبارکش نیفتد.
به گزارش اصفهان زیبا؛ من بودم؛ همان که دور فاطمه پیچیدم، تـا عطـر تنـش بـه مشـام مـرد نابینا نرسد. من بودم؛ آنکه خودش را میان بازوی فاطمه با دیوار حائل کرد، تا خراش روی جسم مبارکش نیفتد. بین تارهایم کمی فاصله افتاد. بگذریم؛ فدای یک تار موی فاطمه. آن آشنای بیگانهتر از دشمن، مقابل چشم حسن، نور چشم پیغمبر را هل داد. جان نازک دختر پیامبر که طاقت دیوارهای سخت کوچههای بنیهاشم نداشت. ما تلاشمان را کردیم. حسن خودش را انداخت زیر پای مادر تا زمین نخورد. من هم خودم را جا دادم میان فاطمه و دیوار.
