یاددادن معرکه‌ است

ریحانه را از کودکستان آوردم مدرسه. روی میز ظرف تغذیه‌اش را باز کرد و هویج‌های خردشده را یکی‌یکی به‌نوبت می‌خوردیم.

ریحانه را از کودکستان آوردم مدرسه. روی میز ظرف تغذیه‌اش را باز کرد و هویج‌های خردشده را یکی‌یکی به‌نوبت می‌خوردیم.

یاددادن معرکه‌ است

به گزارش اصفهان زیبا؛ ریحانه را از کودکستان آوردم مدرسه. روی میز ظرف تغذیه‌اش را باز کرد و هویج‌های خردشده را یکی‌یکی به‌نوبت می‌خوردیم. برگه امتحان شنیداری زبان را پرینت می‌کردم برای فردا که ریحانه وسط قرچ‌قروچ هویج پرسید: «بابا! حالا که مدیر شدی، دیگه معلم نیستی؟»
– نه بابا!
– چرا؟ یادته یه‌بار معلم بودی اومده‌م توی کلاست به بچه‌ها درس می‌دادی؟
– آره بابا.
– یعنی دیگه الان معلم نیستی؟
ابروهایم را بالا انداختم. ریحانه ابروهایش را دَرهم کرد و گفت: «یعنی دیگه هیچی به بچه‌ها یاد نمی‌دی؟»

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *