کاش شاخه‌گلی بودم…!

روی ابرها بودم نیمه شعبان پارسال. حرم مولا و ارباب را گل‌آرایی کردیم. عشق بود و صفا. کاغذ سیاه کردم از این‌همه سفیدی و نوری که دیدم.

روایتی شخصی از گل‌آرایی ضریح حضرت عباس(ع)

روی ابرها بودم نیمه شعبان پارسال. حرم مولا و ارباب را گل‌آرایی کردیم. عشق بود و صفا. کاغذ سیاه کردم از این‌همه سفیدی و نوری که دیدم.

کاش شاخه‌گلی بودم…!

به گزارش اصفهان زیبا؛ روی ابرها بودم نیمه شعبان پارسال. حرم مولا و ارباب را گل‌آرایی کردیم. عشق بود و صفا. کاغذ سیاه کردم از این‌همه سفیدی و نوری که دیدم. شد ده فصل. یک فصلش را به بهانه تولد کشتی نجات و ساقی حرم انتخاب کرده‌ام؛ به امید اینکه بخوانید و ذوق‌زده شوید و مثل من زمزمه کنید: «کاش شاخه گلی بودم…» هنوز روی ابرها بودیم از گل‌آرایی ضریح امام علی(ع) که آقامحسن یکی‌یکی درِ اتاق‌ها داد می‌زد: «هفت صبح پایین باشید. باید بریم حرم امام حسین و حضرت عباس رو گل‌آرایی کنیم.»

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *